اسماعیلیان سده‌های میانه در سرزمین‌های ایران

كلمات كلیدی:

داعی، دعوت، الدعوة‌الهادیه، الدعوة‌الجدیده، الدعوة‌القدیمه، نزاری، قیامت مستعلویان، محمد بن احمد النصفی، سجستانی، حمیدالدین كرمانی، فاطمیان، ناصر خسرو، حسن صباح، الموت، خراسان، ماوراءالنهر، قرامطه، سامانیان، آل بویه، سلجوقیان، المؤید فی‌الدین شیرازی، بدخشان، رودبار، قهستان، انجدان، حسن علی ذكره‌السلام، قیامت.
 

فهرست محتویات:

اسماعیلیان به عنوان یك جامعه‌ی عمده‌ی مسلمان شیعی، تاریخی طولانی و پرحادثه دارند كه سرآغاز آن به میانه‌ی قرن دوم/هشتم بازمی‌گردد. پس از یك ظهور پرابهام در جنوب عراق، دعوت یا مأموریت اسماعیلی به سرعت در شرق عربستان، یمن، سوریه، و سایر ممالك عربی از جمله شمال آفریقا، جایی كه اسماعیلیان حكومت خودشان یعنی خلافت فاطمیان را در سال ۲۹۷/۹۰۹ بنیان نهادند، گسترش یافت. در همین حال، دعوت اسماعیلی به بسیاری از نواحی سرزمین‌های ایرانی، از خوزستان در جنوب غربی ایران و دیلم در سواحل جنوبی دریای خزر تا خراسان و ماوراءالنهر در آسیای میانه توسعه یافت. بدلیل وابستگی به گروه‌های قومی و فرهنگی اجتماعی مختلف، اسماعیلیان سنت‌های فکری و ادبی متنوعی را به زبان‌های عربی، فارسی و هندی بسط و تبیین نمودند. در حال حاضر اسماعیلیان در بیش از ۲۵ كشور در آسیا، خاورمیانه، آفریقا، اروپا و آمریكای شمالی پراكنده‌اند.

از میان تمام جوامع اسماعیلی كه تا زمان ما باقی مانده‌اند، ساكنین سرزمین‌های ایران و یمن دارای طولانی‌ترین تاریخ متوالی هستند. این مطالعه که احتراماً به پروفسور سی. ادموند باس‌ورث كه در طول چندین دهه، تاریخ و فرهنگ‌ مردمان سرزمین‌های ایرانی را با دقتی روشمند مطالعه کرده، تقدیم شده است، به دنبال آن است که یك مروری تاریخی بر جوامع اسماعیلی سده‌های میانه در این سرزمین و داعیان و مبلغان برجسته‌ی آن كه جزو دانشمندان و نویسندگان این جامعه محسوب می‌شدند، ارایه دهد. اسماعیلیان ایران عمدتاً فارسی زبان بوده و از سال ۴۸۷/۱۰۹۴ به جامعه‌ی اكثریت اسماعیلیان نزاری تعلق دارند. اسماعیلیان ایرانی كه امروزه بطور عمده درمحدوده‌ی مرزهای ایران، افغانستان و تاجیكستان و همین‌طور در هونزا و دیگر مناطق شمالی پاكستان سكونت دارند، به‌همراه اسماعیلیان خوجهی هندی‌الاصل و سایر اسماعیلیان نزاری نقاط مختلف دنیا، به والاحضرت پرنس كریم آقاخان چهارم به عنوان چهل و نهمین امام و رهبر روحانیشان معتقد و وفادارند.

در زمان رحلت امام جعفر صادق در سال ۱۴۸/۷۵۶، شیعیان امامی که در زمان امامت وی جایگاه مهمی یافته بودند، به گروههای مختلفی منشعب شدند. فرقه‌شناسان امامی بعدی، دو گروه منشعب شده‌ی کوفی را به عنوان نخستین اسماعیلیان شناسایی کرده‌اند. گروه اول كه به «اسماعیلیه‌ی خالصیه» معروف شدند، مرگ اسماعیل، پسر بزرگ جعفر صادق و گزینه‌ی اصلی جانشینی وی را انكار نموده و در انتظار بازگشت او به عنوان مهدی یا قائم نشستند. گروه دوم، ضمن پذیرش مرگ اسماعیل در زمان حیات پدر، پسر وی محمد را به عنوان امام جدیدشان برگزیدند؛ این گروه به افتخار كنیه‌ی اسماعیل یعنی المبارك، به مباركیه شهرت یافتند. جزئیات زیادی در مورد تاریخ متعاقب از اسماعیلیان نخستین تا میانه‌ی قرن سوم/نهم در دست نیست. كمی پس از سال ۱۴۸/۷۶۵ و زمانی كه اكثریت امامیه، امامت برادر ناتنی اسماعیل یعنی موسی الكاظم (وفات ۱۸۳/۷۹۹)، كه بعدها به عنوان هفتمین امام شیعیان اثنی‌عشری محسوب شد را پذیرفتند، محمد بن اسماعیل از اقامتگاه همیشگی علویان در مدینه، بطور مخفیانه خارج شد و برای جلوگیری از آزار خلفای عباسی، آغازگر دورالسّتر یا دوران اختفاء در تاریخ اولیه‌ی اسماعیلی گشت. بطور یقین محمد بن اسماعیل سال‌های پایانی عمرش را درخوزستان گذرانده است، زیرا در آنجا پیروانی داشته و نیز اكثر مباركیه كه از حامیان وی بشمار می‌رفتند به صورت مخفیانه در كوفه می‌زیستند. در حقیقت خوزستان که در جنوب غربی ایران واقع شده برای چند دهه، به عنوان پایگاه رهبری اسماعیلیه‌ی نخستین باقی ماند.

با وفاتِ محمد بن اسماعیل، كمی پس از ۱۷۹/۷۹۵، مباركیه خود به دو گروه مجزا منشعب شدند. اكثریت، مرگِ وی را نپذیرفته و او را مهدی دانستند، در حالیكه گروه اندكی از تداوم امامت در اولاد وی پیروی نمودند. تحقیقات جدید آشكار نموده است كه تا حدود یك قرن پس از محمد بن اسماعیل، گروهی از اولاد وی به عنوان رهبران مركزی اسماعیلیان نخستین، برای ایجاد یك جنبش اسماعیلی انقلابی یكپارچه و گسترده، بطور مخفیانه و نظام‌مند فعالیت می‌نمودند. این رهبران كه شجره‌نامه‌ی علوی فاطمی‌شان در زمان مقتضی مورد تصدیق اسماعیلیان قرار گرفته، تا سه نسل و برای محافظت درمقابل آزار و شكنجه‌های خلفای عباسی، بطور علنی ادعای امامت اسماعیلی را مطرح ننمودند. نخستینِ این رهبران، عبداله پسر محمد بن اسماعیل بود كه سازمان تجدید قوا شده‌ی دعوت اسماعیلی را حول ایدئولوژی اصلی اسماعیلیان اولیه یعنی مهدویت محمد بن اسماعیل، سازماندهی نمود. رهبری یك جنبش انقلابی ضد خلفای عباسی، تحت نام یك امام غائب كه نمی‌تواند توسط مأموران عباسی دستگیر شود، در واقع مزایای آشكاری برای عبدالله و دو جانشینش كه محتاطانه هویت حقیقی خود را تحت لوای رهبران مركزی اسماعیلیه مخفی كرده بودند، در بر داشت. عبدالله یك متخصص و طراح متبحر بود كه دوران جوانی‌اش را در نزدیكی اهواز در خوزستان گذراند. وی سرانجام در عسكرمكرم سكنی گزید و موجب رونق اقتصادی این شهرِ واقع در ۴۰ كیلومتری شمال اهواز گردید. امروزه بقایای عسكر مكرم در جنوب شوشتر به نام بند قیر شناخته می‌شود. عبدالله در لباس یك بازرگان ثروتمند در عسكر مكرم زندگی كرد و از آنجا تصمیم به سازماندهی یك جنبش گسترده‌ی اسماعیلی با شبكه‌ای از داعیان نمود كه در مناطق مختلفی فعالیت می‌كردند. بدین گونه، خوزستان پایگاه اصلی فعالیت‌هایی شد كه موفقیت دعوت اسماعیلی در قرن سوم/نهم را رقم زد. متعاقب آن، عبدالله بدلیل عداوت دشمنان مجبور به فرار از عسكر مكرم شد؛ وی سرانجام در سلمیه در مركز سوریه، كه برای چند دهه مركز فرماندهی سرّی دعوت اسماعیلیان اولیه شد اقامت گزید.

ظهور قرامطه

تلاش‌های عبداله برای سازماندهی مجدد جنبش اسماعیلی، نتایج محسوسی را از حدود سال ۲۶۰/۸۷۳، هنگامی‌كه داعیان پرشماری به طور همزمان در جنوب عراق و بخش‌های مختلف ایران فعالیت می‌كردند نمایان ساخت. حسین اهوازی، یك داعی ایرانی و از نزدیكان عبدالله بود كه توانست حمدان قرمط را در سواد كوفه به آئین اسماعیلی درآورد. سپس حمدان قرمط، دعوت را در جنوب عراق، جایی كه از آن پس اسماعیلیان به افتخار نام نخستین رهبر محلی‌شان، به قرامطه شهرت یافتند سازماندهی نمود. معاون ارشد حمدان كه برادر زن وی، و یكی از فاضل‌ترین داعیان اولیه‌ی اسماعیلی، و از اهالی خوزستان بود، عبدان نام داشت. عبدان داعیان بسیاری را به خدمت گرفته و آموزش داد، كه در زمان خود به نواحی مختلف پیرامون خلیج فارس اعزام شدند. در میان داعیانی كه در سرزمین‌های فارسی‌زبان و بخش‌های مختلف ایران فعالیت می‌كردند، می‌توان از ابوسعید حسن بن بهرام جنابی، كه از اهالی بندر جنابه (فارسی: گناوه) در سواحل شمالی خلیج فارس بود، به طور خاص نام برد. ابوسعید در ابتدا موفقیت‌های زیادی در نواحی جنوبی ایران بدست آورد و سپس به بحرین در شرق عربستان عزیمت نمود، جایی كه وی دعوت خود را بطور موفقیت‌آمیزی در میان قبایل بادیه‌نشین بومی و ایرانیان ساكن آن دیار گسترش داد. وی سرانجام دولت مستقل قرمطی در بحرین را كه برای حدود دو قرن ماندگار بود، تأسیس نمود. همچنین مأمون برادر عبدان، به عنوان داعی فارس منصوب شد و ظاهراً اسماعیلیان آن دیار به نام وی به مأمونیه شهرت یافتند.

آغاز دعوت در نواحی غرب و شمال غربی ایران كه نزد اعراب به منطقه‌ی جبال معروف است نیز به دهه‌ی ۲۶۰/۸۷۰ و شاید قبل از آن بازمی‌گردد، چرا که محقق امامی (اثنی‌عشری)، فادی بن شادان كه در سال ۲۶۰/۸۷۳ وفات یافت، قبلاً ردیه‌ای بر عقاید اسماعیلیه (قرامطه) در ایران نوشته بود. دعوت در ناحیه‌ی جبال را یك داعی به نام خلف حلاج، كه توسط رهبر مركزی جنبش اسماعیلی اعزام شده بود، بنیان نهاد. خلف در روستای كلین واقع در بخش پاشاپویا در نزدیكی ری (جنوب تهران امروزی)، كه جماعت امامی قابل توجهی در آن می‌زیستند استقرار یافت، و ناحیه‌ی ری از آن پس، به عنوان پایگاهی در خدمت عملیات دعوت در جبال قلمداد گردید. نخستین اسماعیلیان ری به نام اولین رهبر محلی‌شان، خلفیه نامیده شدند. جانشینی خلف به عنوان داعی بلندمرتبه‌ی ری، به پسرش احمد و پس از او به یكی از شاگردان ممتازش به نام غیاث كه از اهالی كلین بود، رسید. غیاث، دعوت را به قم كه یكی دیگر از مراكز عمده‌ی شیعیان امامی‌ در ایران بود، و كاشان، همدان و شهرهای دیگر جبال گسترش داد. غیاث همچنین برای نخستین بار، دعوت را در خراسان آغاز نمود. با وجود این، تلاش‌های اولین داعیان در ری همانند كوشش‌های حمدان و عبدان درعراق، در تحریك حمایت روستائیان برای اهداف قیام، ناكام ماند. طولی نكشید كه داعیان ایرانی سیاست جدیدی كه همانا تبیین پیامشان برای طبقه‌ی حكمرانان بود، در پیش گرفتند. پس از موفقیت‌های اولیه در جبال، این سیاست در خراسان و ماوراءالنهر نیز به اجرا درآمد. در راستای همین سیاست بود كه غیاث، یكی از امیران برجسته‌ی سامانی در خراسان به نام حسین بن علی مروزی را به آئیین اسماعیلی درآورد. در نتیجه‌ی نفوذ این امیر كه بعدها خود یك داعی شد، افراد بسیاری در طالقان، میمنه، هرات، قرجستان و غور به مذهب اسماعیلی گرویدند. جانشین برجسته ی غیاث، حكیم دانشمند ابوحاتم رازی از اهالی ری بود كه متعاقباً پنجمین داعی جبال گشت.

دعوت‌ هادیه

در نتیجه‌ی تلاش‌های عبدالله كه بعدها در منابع فاطمی به عنوان اكبر (بزرگتر) از او یاد شده و جانشینانش، یك جنبش اسماعیلی یكپارچه و پویا در اوایل دهه‌ی ۲۸۰/۸۹۰ بطور كامل جایگزین گروه‌های كوچك كوفی شد. این جنبش بطور محرمانه به طور مركزی از سلمیه هدایت می‌شد. در این زمان اسماعیلیان مبارزه و جنبش سیاسی اعتقادی خود را «دعوت‌ الهادیه» (دعوت برای هدایت درست) و یا بطور خلاصه دعوت می‌نامیدند، و همچنین گاهی از عباراتی چون دعوت‌الحق (دعوت به سوی حقیقت) استفاده می‌كردند. اسماعیلیان بر اعتقاد به مهدویت محمد بن اسماعیل متحد شده و در انتظار بازگشت قریب‌الوقوع وی بودند. جنبش اسماعیلی نیمه‌ی دوم قرن سوم/نهم، كه بر ظهور مهدی، یعنی اعاده‌كننده‌ی اسلام حقیقی و كسی كه حكومت عدل را در جهان مستقر می‌سازد، متمركز شده بود برای گروه‌های مختلف محروم‌، جاذبه‌ای مسیحایی داشت. در واقع اسماعیلیه در آن زمان به عنوان یك جنبش معترض اجتماعی در مقابل حكومت ستمگر عباسی و ساختار اجتماعی آن، شناخته می‌شد. جنبش اولیه‌ی اسماعیلی موفقیت‌های منحصربفردی را در میان شیعیان امامی در عراق و ایران بدست آورد، زیرا آنها بدون امام مانده بودند و در شرایط اغتشاش پس از وفات امام یازدهم‌شان، حسن عسكری در سال ۲۶۰/۸۷۴-۸۷۳، قرار داشتند. در همان حال، چندپارگی حكومت عباسیان و چالش‌های مختلف حاشیه‌ای كه كه قدرت خلیفه‌ی عباسی را تحت‌الشعاع قرار می‌داد، از جمله ظهور سلسله‌های جدیدی چون صفویان سیستان، موجب شد تا اسماعیلیان و دیگران بتوانند فعالیت‌های اعتراضی‌شان را گسترش دهند.

ادعای امامت عبداله مهدی

جنبش اسماعیلی با یك انشقاق عمده در سال ۲۸۶/۸۹۹ از هم گسیخت. در آن سال، رهبر مركزی جنبش و مؤسس آینده‌ی حكومت فاطمیان یعنی عبداله مهدی، آشكارا برای خود و پدرانش كه عملاً جنبش اسماعیلی را پس از محمد بن اسماعیل رهبری كرده بودند، ادعای امامت نمود. در این زمان،‌ عبداله مهدی در صدد تبیین اصل استمرار در امامت اسماعیلی برآمد. وی همچنین تشریح نمود كه این رهبران پیشین همواره خودشان را امام راستین می‌دانسته‌اند، ولی به شیوه‌ی تقیه و برای محافظت از خود در مقابل آزار عباسیان، هویت حقیقی‌شان را افشا ننمودند. به عبارت دیگر، ترویج مهدویت محمد بن اسماعیل، تنها ترفندی از سوی رهبران مركزی اسماعیلی اولیه، كه ظاهراً نام‌های مستعار مختلف و عناوینی چون حجت یا نمایندگان ارشد مهدی غائب را استفاده می‌كردند، بوده است.

این تجدید سازمان توسط عبداله مهدی در سال ۲۸۶/۸۹۹، جنبش یكپارچه‌ی اسماعیلی در آن زمان را، به دو فرقه‌ی رقیب تقسیم نمود. اسماعیلیان وفادار كه بعدها به نام اسماعیلیان فاطمی شهرت یافتند، این تجدید نظر را پذیرفته و از مفهوم استمرار در امامت، حمایت نمودند. این گروه وفادار، اكثریت اسماعیلیان یمن و نیز شمال آفریقا و مصر را شامل می‌شد. از سوی دیگر، گروه مخالف، اظهارات عبداله مهدی را رد كرده و بر اعتقاد اولیه‌شان به مهدویت محمد بن اسماعیل باقی ماندند. از این پس لفظ قرمطی بطور خاص برای اسماعیلیان مخالفی مورد استفاده قرار گرفت كه عبداله مهدی و پیشینیان و نیز جانشینان وی در سلسله‌ی فاطمیان را، به عنوان امام قبول نداشتند. انشعاب قرمطی ناموافق (با عبداله مهدی) به مركزیت بحرین در ابتدا شامل جوامع عراق و بیشتر ساكنین جبال، خراسان و ماوراءالنهر بود.

دوران فاطمیان

تأسیس خلافت فاطمی در سال ۲۹۷/۹۰۹ در شمال آفریقا، اوج موفقیت‌ اسماعیلیان اولیه را رقم زد. سرانجام، دعوت سیاسی مذهبی اسماعیلیه، به استقرار حكومت یا دولتی منجر شد كه بیش از دوقرن و تا سال ۵۶۷/۱۱۷۱ دوام یافت. در واقع پیروزی فاطمیان بیانگر این بود كه پس از انتظاری طولانی، آرمان شیعی كه بعد از حكومت كوتاه اولین امام شیعیان علی بن ابیطالب (وفات ۴۰/۶۶۱) با شكست‌های مكرر ناكام مانده بود، اكنون به وقوع پیوسته بود. امامان فاطمی در راستای رسالت جهانی‌شان، پس از عهده‌دار شدن قدرت، دعوت خود را متوقف نكردند. اما تنها در نیمه‌ی دوم قرن پنجم/یازدهم بود كه داعیان فاطمی در سرزمین‌های مركزی و شرقی اسلامی توانستند جمعیت روزافزونی را در قلمرو عباسیان و گماشته‌های بویه و سلجوق آنها، و نیز ممالك تحت حكمرانی صفاریان، غزنویان، و دیگر سلسله‌های مشرق ایران‌زمین را به آئین اسماعیلی درآورند. این نوكیشان، خلیفه‌ی فاطمی را به عنوان امام زمان راستین شیعی پذیرفتند. همه‌ی جوامع قرمطی باقیمانده خارج از بحرین نیز از هم پاشیده، و یا بیعت خود را به دعوت اسماعیلی فاطمی به مركزیت شهر زیبای قاهره كه توسط خود فاطمیان بنا شده، برگرداندند.

داعیان فاطمی كه به عنوان متخصصین الهیات در مؤسسات آموزشی ویژه‌ای در قاهره تعلیم دیده بودند، همزمان دانشمندان و نویسندگان جماعت‌شان نیز محسوب می‌شدند. آنها متون كلاسیك ادبیات اسماعیلی در مورد بسیاری از موضوعات ظاهری و باطنی را تهیه نموده و همچنین تأویل یا تفسیر باطنی را تا كامل‌ترین حد آن توسعه دادند. داعیان دوران فاطمی، بویژه آنهایی كه بطور سری در سرزمین‌های ایرانی فعالیت می‌كردند، همچنین سنت‌های عقلانی ممتازی را بوجود آورده و سهم مهمی در تمدن اسلامی ایفا نمودند.

یكپارچه‌سازی دعوت

عبداله مهدی (وفات ۳۲۲/۹۳۰) و دو جانشینش در سلسله‌ی فاطمیان، بیشتر مشغول استقرار و تحكیم حكومت فاطمی در شمال آفریقا بودند. در زمان خلیفه‌ی چهارم امام المعز كه مصر را در سال ۳۵۸/۹۶۹ به تصرف درآورده و مقر حكومت فاطمی را به آنجا منتقل كرد، بود که فاطمیان توانستند بطور مؤثرتری به فعالیت‌های دعوت بپردازند. در هر حال، المهدی قبل از ترك دائمی سلمیه در ۲۹۸/۹۰۲، ابوعبداله خادم را به عنوان نخستین داعی برجسته‌ی خراسان‌ به آن دیار اعزام كرد. داعی الخادم، پایگاه مخفیانه‌ی خود را در نیشابور در حدود سالهای ۳۰۰-۲۹۰/۹۱۳-۹۰۳ مستقر نمود. وی دعوت را به نیابت از عبداله مهدی گسترش داد، در حالیكه پیش از او، غیاث مذهب اسماعیلی را به نام مهدی غائب، محمد بن اسماعیل در خراسان معرفی كرده بود. در چنین اوضای گیج‌كننده‌ای بود كه هر دو فرقه‌ی اسماعیلی در خراسان شكل یافتند. همان‌گونه كه انتظار می‌رفت الخادم موفق شد در سال ۳۰۷/۹۱۳ توسط داعی ابو سعید شعرانی تعدادی از افراد برجسته‌ی آن ولایت را به مذهب اسماعیلی درآورد. دیگر داعی مهم خراسان كه پیش از این نیز ذكر شد، حسین بن علی مروزی بود كه امیری خوشنام در تاریخچه‌ی سلسله‌ی سامانی محسوب می‌شد. در زمان وی، پایگاه ولایتی دعوت، از نیشابور به مروالرود (بالامرغاب امروزی در شمال افغانستان) منتقل شد.

داعی مروزی، محمد بن احمد نسفی كه حكیم و فیلسوفی دانشمند و از اهالی حومه‌ی نخشب (عربی: نسف)، شهر كوچكی در آسیای میانه بود را به عنوان جانشین خود تعیین نمود. داعی نسفی كه معرفی نوعی فلسفه‌ی نوافلاطونی به تفكر اسماعیلی را به وی نسبت می‌دهند،‌ مقر دعوت را به ماوراءالنهر منتقل کرد تا مطابق توصیه‌ی داعی قبل از او، مقامات بارگاه سامانی را به مذهب اسماعیلی در آورد. نسفی پس از مدت كوتاهی اقامت در بخارا پایتخت سامانی (ازبكستان امروزی)، به سرزمین اجدادی خود، نخشب بازگشت، زیرا از آنجا در نفوذ به لایه‌های درونی حكومت سامانی موفق‌تر بود. سپس در بخارا سكنی گزیده و با كمك افراد ذی‌نفوذی كه به كیش اسماعیلی درآورده بود از جمله اشعث وزیر دربار، در دعوت امیر جوان سامانی نصر بن احمد (۳۳۱-۳۰۱/۹۴۳-۹۱۴) توفیق یافت. نسفی به پشتوانه‌ی موفقیت‌هایش، آشكارا در بخارا به موعظه و سخنرانی پرداخت و در همان حال، دعوت را از طریق یكی از داعیان زیردستش به سیستان (عربی: سجستان) گسترش داد. داعی نسفی بار دیگر مهدویت محمد بن اسماعیل را در كتاب المحصول كه شامل نظریه‌ی جدیدی از کیهان‌شناسی مبتنی بر فلسفه‌ی نوافلاطونی نیز می‌شود تصدیق نمود. به نظر می‌رسد كتاب المحصول نسفی بطور گسترده مورد پذیرش محافل قرمطی قرار گرفته و نقش عمده‌ای در اتحاد قرمطیان سرزمین‌های ایران كه بر عکس قرمطیان بحرین، فاقد رهبری مركزی بودند، داشته است.

جهاد سامانیان برعلیه قرامطه

ستاره‌ی اقبال داعی نسفی و سازمان دعوت در خراسان و ماوراءالنهر، پس از قیام سربازان ترك كه با علمای سنی حكومت سامانی متحد بودند، رو به افول نهاد. تحت فرماندهی پسر و جانشین امیر نصر دوم یعنی نوح بن نصر (۳۴۳-۳۳۱/۹۵۴-۹۴۳)، نسفی و وابستگان نزدیكش در بخارا در سال ۳۳۲/۹۴۳ اعدام شدند و پیروان دینی آنها مورد شدیدترین آزار و شكنجه قرار گرفتند. در این دوران، علمای سنی مذهب حكومت سامانی برعلیه «بدعت‌گذاران» قرمطی اعلان جهاد كردند. اما با وجود این فشار و مانع عظیم، دعوت در خراسان و ماوراءالنهر تحت رهبری پسر نسفی، مسعود ملقب به دهقان و پس از وی داعیان برجسته‌ی دیگر که مهمترین آنها ابویعقوب سجستانی بود تداوم یافت.

در این اثنا، ابوحاتم رازی در طی سالهای ۳۱۰-۳۰۰/۹۲۳-۹۱۲ به عنوان پنجمین داعی ری، مسئولیت را به عهده گرفت. او دعوت را به آذربایجان و دیلم كه در قرون میانه شامل تعدادی از ولایات حاشیه‌ی خزر از جمله دیلمان، گیلان، طبرستان (مازندران) و گرگان می‌شد، گسترش داد. ابوحاتم مخصوصاً در دعوت چند تن از حكمرانان محلی به مذهب اسماعیلی كه نخستین آنها احمد بن علی، حكمران ری در طول سال‌های ۳۱۱-۳۰۷/۹۲۴-۹۱۹ بود، به موفقیت دست یافت. اما پس از تصرف ری توسط سامانیان سنی‌مذهب، ابوحاتم به طبرستان رفت و در آنجا بر علیه امام زیدی آن محل، الداعی الصغیر با اسفار بن شیرویه (وفات ۳۱۹/۹۳۱) متحد شد. ابوحاتم، شیرویه را به كیش خود درآورد و و بزودی پیروان زیادی در طبرستان و دیگر نواحی شمال ایران كه تحت حكمرانی این امیر دیلمی بود، جذب نمود. ابوحاتم همچنین مرداویج بن زیار (وفات ۳۲۳/۹۳۰)، فرمانده‌ی سپاهیان اسفار را كه بعدها در مقابل ولی‌نعمتش سر به شورش برداشته و سلسله‌ی زیاریان را در طبرستان و گرگان بنیان نهاد، به دعوت خود درآورد. طبق گزارشات، مناظره‌های معروف میان داعی ابوحاتم و فیلسوف و طبیب برجسته ابوبكر محمد بن زكریای رازی،‌ در حضور مرداویج انجام گرفت.

از قرار معلوم ابوحاتم نیز مانند نسفی به شاخه‌ی قرمطی مخالف تعلق داشته و امامت عبداله مهدی كه معاصر وی بوده را به رسمیت نمی‌شناخت. در واقع وی با ابوطاهر جنابی رهبر دولت قرمطی بحرین در ارتباط بوده و همانند او در انتظار ظهور مهدی در سال ۳۱۶/۹۲۸ بوده است. حتی ممكن است ابوحاتم ادعای نیابت مهدی غائب را مطرح كرده باشد. به هر حال، هنگامی‌كه ثابت شد موعد ابوحاتم برای ظهور مهدی درست نبوده است، مرداویج به مقابله با این داعی و جماعت وی پرداخت. سپس ابوحاتم به مفلح كه حكمرانی محلی در آذربایجان بود پناه برد، و در آن ناحیه‌ی شمال غربی ایران، در سال ۳۲۲/۹۳۴ درگذشت. با مرگ ابوحاتم، قرمطیان (اسماعیلیان) دچار اغتشاش و بی‌نظمی شدند، و نهایتاً رهبری آنان به دست عبدالملك كوكبی، از ساكنین گردكوه در نزدیكی دامغان، پناهگاه آینده‌ی اسماعیلیان نزاری، و فرد دیگری به نام اسحاق كه در ری اقامت داشت، افتاد. دومین داعی ذكر شده، احتمالاً ابویعقوب اسحاق بن احمد سجستانی، مرید و خلف داعی نسفی در خراسان بوده است.

گسترش دعوت به رودبار الموت

بدلیل موفقیت‌های ابوحاتم در دیلم بود كه دعوت، به رودبار الموت یا دیلمان كه پایگاه سنتی سلسله‌ی گمنام جستانی بود نیز گسترش یافت. یكی از نخستین حكمرانان جستانی به نام وهسودان بن مرزوبان، در حدود میانه‌ی قرن سوم/نهم، قلعه‌ی الموت را كه بعدها پایگاه مركزی حكومت و دعوت اسماعیلیه‌ی نزاری شد بنا نهاده بود. جستانیان بطور سنتی، از تشیع و حكمرانان زیدی علوی در طبرستان حمایت می‌كردند. مهدی بن خسرو فیروز معروف به سیاه‌چشم، كه اندكی پس از سال ۳۰۷/۹۱۹ بر پدرش در قلعه‌ی الموت غلبه كرد، نخستین جستانی بود كه اسماعیلیه را به شكل قرمطی و ناموافق آن پذیرفت. پس از شكست خوردن از محمد بن مسافر، مؤسس سلسله‌ی قدرتمند مسافری در دیلم، سیاه‌چشم در سال ۳۱۶/۹۲۸ به همراه همكیشان خود به اسفار بن شیرویه پناه برد. اما خیلی زود به دست اسفار كه در آرزوی افزودن رودبار به قلمرو خویش بود، به قتل رسید. پس از سیاه چشم، جستانی‌ها تحت‌الشعاع سلسله‌ی نیرومند مسافری یا سالاری كه بر بخش‌های مختلف دیلم و نیز آذربایجان و آران حكومت می كردند، قرار گرفتند.

در سال ۳۳۰/۹۴۱، محمد بن مسافر مؤسس سلسله‌ی مسافریان كه قلعه‌ی شمیران در طارم را در اختیار داشت، توسط پسرانش وهسودان و مرزوبان، معزول شد. هر دو نفر این مسافریان توسط داعیان ری به مذهب اسماعیلی پیوسته بودند، و مدارك سکه‌شناسی متعلق به سال ۳۴۳/۹۵۵-۹۵۴ تأیید می‌كند كه آنها به قرمطیه وفادار بوده و به مهدویت محمد بن اسماعیل به جای امامت خلیفه‌ی فاطمی هم‌عصرشان، المعز، اعتقاد داشته‌اند. وهسودان بن محمد (۳۵۵-۳۳۰/۹۶۶-۹۴۱) در شمیران ماند و بر طارم حكومت كرد، در حالیكه برادر قدرتمندتر وی مرزوبان (۳۴۶-۳۳۰/۹۵۷-۹۴۱)، خیلی زود آذربایجان و آران، و نیز ارمنستان و دیگر بخش‌های قفقاز را تا دربند تسخیر كرده و از محل استقرارش یعنی اردبیل در شمال غربی ایران، شروع به حكمرانی بر قلمرو گسترده‌ی مسافریان نمود.

پس از انقراض ساجدیان كه از طرف عباسیان حكومت می‌كردند در سال ۳۱۷/۹۲۹، آذربایجان صحنه‌ی كشمكش میان حكمرانان مستقل محلی گردید؛ یكی از آنان مفلح، افسر سابق ساجدی بود كه به ابوحاتم رازی پناه داده واحتمالاً یكی از افرادی بود كه توسط داعیان به آیین جدید درآمده بود. در ۳۲۶/۹۳۸، كهارجی دیثم بن ابرهیم كردی كنترل آذربایجان را در دست گرفت. در نتیجه‌ی اختلاف میان دیثم و وزیرش ابوالقاسم علی بن جعفر، وزیر در سال ۳۳۰/۹۴۱ به طارم گریخت و به خدمت مسافریان درآمد. در اصل، ابوالقاسم همزمان با خدمت در دربار ساجدی و كسوت رئیس خزانه‌داری، به عنوان یك داعی باطنی (قرمطی) در شمال غربی ایران بطور مخفیانه فعالیت می‌نمود. وی در ترغیب هم‌مذهبش مرزوبان بن محمد برای غلبه بر آذربایجان، از آنجا كه بسیاری از افراد برجسته‌ی دیلمی و فرماندهان سپاه را در خدمت دیثم وارد كرده بود، نقش مؤثری داشت. همچنین، براثر تحریك ابوالقاسم، اكثریت لشكریان دیثم كه شامل تعداد زیادی از قرمطیان بود، وی را رها كرده و وفاداری خود به مرزوبان را اعلام كردند. طولی نكشید كه مرزوبان، داعی ابوالقاسم را به عنوان وزیر خود منصوب كرد و پس از آن وی اجازه یافت تا آشكارا دعوت را با توفیق بیشتری، در قلمرو مسافریان تبلیغ نماید. ابن هیكل كه خود یك داعی سری فاطمی بود و حدود سال ۳۴۴/۹۵۵ از آذربایجان دیدن كرد، در آثارش به حضور یك جامعه‌ی بزرگ باطنی (قرمطی) در آن دیار اشاره می‌كند. از قرار معلوم، قرمطیه تحت حكومت بازمانده‌ی مسافریان كه سرانجام مجبور به بازگشت به طارم شدند، تداوم یافت. سلسله‌ی مسافری پس از تسلیم شدن به سلجوقیان، سرانجام توسط نزاریان الموت كه شمیران و دیگر قلاع طارم را به شبكه‌ی پایگاه‌های كوهستانی‌شان در رودبار ملحق نمودند، منقرض گردید.

قرمطیان در خراسان و ماوراءالنهر

قرمطیه در خراسان و ماوراءالنهر، در قلمرو سامانیان در اواخر حکومتشان تداوم یافت. اطلاعات ناقصی در آثار داعیان نویسنده‌ای كه بطور مخفیانه، پس از نسفی و پسرش در سرزمین‌های شرقی ایران فعالیت‌ می‌كردند باقی مانده است. داعیانی چون ابوالفضل زنجور و عتیق، و همچنین ابوهیثم احمد بن حسن جرجانی، شاعر و فیلسوف اسماعیلی اهل گرگان و شاگردش محمد بن سرخ نیشابوری در این دوره می‌زیسته‌اند. همچنین داعی گمنامی از خراسان به نام ابوتمّام كه به گروه معاند نسفی وابسته بود نیز در این ناحیه فعالیت می‌كرده است. پل واكر در مطالعات اخیرش بیان می‌كند كه درواقع، ابوتمّام خالق اثری بوده كه به احتمال قوی، تنها فرقه‌شناسی اسماعیلی در مورد مذاهب اسلامی بوده است. مهمتر از همه، باید به ابویعقوب اسحاق بن احمد سجستانی اشاره كنیم كه دعوت را در پایگاه اصلی فعالیت‌هایش یعنی خراسان و سیستان، هدایت نمود. وی احتمالاً رهبری دعوت در جبال را به عنوان جانشین ابوحاتم رازی، و نیز در عراق را بر عهده داشته است. همزمان با خلیفه‌ی فاطمی امام المعز، داعی سجستانی به عنوان یك ملحد به دستور امیر صفاری سیستان، خلف بن احمد (۳۹۳-۳۵۲/۱۰۰۳-۹۶۳)، اندکی پس از تکمیل آخرین کتابش در سال ۳۶۱/۹۷۱ اعدام شد.

سجستانی

فیلسوف و حكیم دانشمند، داعی سجستانی، نویسنده‌ای زبر‌دست نیز بود؛ دانش‌پژوهان اخیر بر مبنای آثار متعددی كه از وی باقی مانده است، به مطالعه‌ی سنّت مهم کلام فلسفی كه توسط داعیان سرزمین‌های ایران، بویژه خراسان، در طول قرن چهارم/دهم پرورش یافت پرداختند. این سنّت تعلیمی كه در واقع نماینده‌ی یك مكتب ایرانی مشخص در مورد اسماعیلیه‌ی فلسفی بود، ظاهراً برای اولین با توسط نسفی آغاز گردید. داعی نسفی و جانشینانش آنرا برای نخبگان حكومتی و اقشار تحصیل کرده‌ی جامعه‌ی اسلامی در خراسان نگاشتند و این مشخص می‌سازد كه چرا آنها تلاش می‌كردند كه به گونه‌ای جدید و عقلانی، اصطلاحات و مباحث به‌روز فلسفی را بدون اینكه به ذات شیعی پیام دینی‌شان لطمه بزند تبیین نمایند. برمبنای نوعی مكتب نوافلاطونی كه در محافل عقلانی خراسان رواج داشت، این داعیان ایرانی، نظام‌های فكری ماوراءالطبیعی پیچیده كه با شیوه‌ای ابتكاری با حكمت شیعی‌شان آمیخته شده بود را با نظام فلسفی نوافلاطونی، تشریح می‌كردند. یك جهان‌بینی نوافلاطونی، با عقل کل و نفس به عنوان اولین و دومین موجودات ابداع شده، به امر خداوندی نشناختنی ، بخش مهمی از نظام فكریشان را شكل می‌داد؛ ‌و این نظریه‌ی جهان‌شناسی جدید، به تدریج جایگزین جهان‌بینی اساطیری قدیمی‌تر پیش از فاطمیان گردید. شاید سجستانی پیشروترین نوافلاطونی شیعی در دوران خود محسوب شده، و آثارش نه تنها برای درك اسماعیلیه‌ی فلسفی، بلكه همچنین برای كشف چگونگی پذیرش موضوعات نوافلاطونی توسط متفكران مسلمان بسیار ارزشمند بوده است.

جالب توجه است كه داعیان ایرانی پیشرو در اوایل دوران فاطمی، در مورد بسیاری از مباحث کلامی، آثاری به طبع رسانده‌اند؛ آنها با یكدیگر اختلاف‌نظرهایی نیز داشتند و درگیر مناظرات طولانی در مورد ابعاد مشخصی از عقایدشان می‌شدند. ابوحاتم رازی كه خود مكتب نوافلاطونی را اقتباس نمود، كتاب الاصلاح خود را در تصحیح اندیشه‌های خاصی از كتاب المحصول نسفی نگاشت، در حالیكه سجستانی كتاب النصرة (كتاب دفاع) خود را در دفاع از نسفی درمقابل انتقادات ابوحاتم، به طبع رسانده است. پس از آن،‌ حمیدالدین كرمانی، دیگر داعی دانشمند كه متعلق به همان «مكتب ایرانی» اسماعیلیه‌ی فلسفی بود، در كتاب الریاض (كتاب چمن‌زارها)، به قضاوت در مورد این مناظره پرداخت.

همانگونه كه ذكر شد، خلیفه‌ی فاطمی امام المعز (۳۶۵-۳۴۱/۹۷۵-۹۵۳)، نخستین فرد از خاندانش بود كه که امکان توجه به دعوت اسماعیلی فاطمی خارج از قلمرو فاطمیان، كه جوامع قرمطی در آن از طریق داعیان‌ خود و در لوای موفقیت داعیان فاطمی، به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای دست یافته بودند را یافت. در این راستا و برای جلب حمایت قرمطیان شرقی، المعز كوشید تا از لحاظ عقیدتی در ابعاد محدود با قرمطیان کنار بیاید از جمله از طریق موافقت جزئی با عقیده‌ی کیهان‌شناسی نوافلاطونی مطرح شده توسط داعیان ایرانی. در نتیجه‌ی این تلاش‌ها، سجستانی به دعوت فاطمی كه از آن پس به حفظ آثار وی پرداخت جذب شد. در همان زمان، جوامع مخالف تحت رهبری یا نفوذ سجستانی نیز با خلیفه‌ی فاطمی المعز كه وی را به عنوان امام زمان راستین شناختند، بیعت نمودند. این پیشرفت، نقطه‌ی بازگشتی را در اقبال رو به افول دعوت فاطمی در خراسان، سیستان، مكران و دیگر سرزمین‌های شرقی ایران رقم زد.

دولت اسماعیلی سند، ۳۴۷/۹۵۸

المعز همچنین پیروزی چشمگیری را در سند بدست آورد، جایی كه با تغییر مذهب حكمران محلی، حكومتی اسماعیلی در حدود سال ۳۴۷/۹۵۸ استقرار یافت. حكمران این ولایت كه در مولتان مستقر بود، حقانیت خلیفه‌ی فاطمی را به رسمیت شناخته، و به جای خلیفه‌ی عباسی به نام وی خطبه خواند. تعداد كثیری از هندوهای این ولایت به مذهب اسماعیلی پیوستند که در سال ۳۹۶/۱۰۰۵ با هجوم سلطان محمود غزنوی عملاّ (از مولتان) ریشه‌کن شد و حاكم اسماعیلی آن به پرداخت خراج مجبور گردید. كمی پس از آن، سلطان محمود شروع به قتل‌عام اسماعیلیان مولتان و سایر نواحی تحت قلمروش كرد و تلاشهای مكرر اسماعیلیان برای استقرار مجدد دولت محلی در سند را خنثی نمود. اما اسماعیلیه با وجود آزار غزنویان در مناطق شمالی هند بطور مخفیانه باقی ماند و بعدها، اسماعیلیان تحت حمایت خاندان اسماعیلی سومرا كه برای حدود سه قرن بطور خودمختار در شهر تاتا در سند حكومت نمود، قرار گرفتند. با وجود تلاش‌های المعز و دعوت فاطمی، قرمطیه برای حضور طولانی‌تر در بخش‌های معینی از سرزمین‌های ایران شامل دیلم، آذربایجان و غرب ایران ازجمله عراق، مقاومت نمودند. مهمتر از همه اینكه، المعز نتوانست بر قرمطیان بحرین كه مانعی جدی برای گسترش حكومت فاطمی به سرزمین‌های اسلامی مركزی و شرقی آنسوی سوریه و فلسطین بودند، غلبه یابد.

دعوت فاطمی تحت رهبری دو جانشین المعز در سلسله‌ی فاطمیان یعنی العزیز (۳۸۶-۳۶۵/۹۹۶-۹۷۵) و الحاكم (۴۱۱-۳۸۶/۱۰۲۱-۹۹۶) بطور نظام‌یافته‌ای در سرزمین‌های ایرانی تقویت گردید. در این زمان فاطمیان متوجه مشكلات گسترش قلمروشان به نواحی شرقی جهان اسلام شده بودند و در واقع موازنه‌ی قدرت میان آنها و آل‌ بویه كه قدرت اصلی را بر حكومت عباسی داشتند به بن‌بست رسیده بود. با وجود این، فاطمیان آرمان جهانی‌شان را كه همانا تصدیق امامان توسط همه‌ی مسلمانان بود، رها نكردند. در راستای همین هدف بود كه فاطمیان بویژه در زمان حكومت الحاكم كه شخصاً سازمان دعوت و آموزش داعیان را پیگیری می‌نمود، فعالیت‌های دعوت را در سرزمین‌های ایرانی، حفظ و تقویت كردند. بسیاری از داعیان فاطمی از جمله آنهایی كه اهل ایران و دیگر سرزمین‌های شرقی بودند، در این دوره از ساختار دقیق دارالعلم كه توسط الحاكم در بخشی از قصر فاطمی در سال ۳۹۵/۱۰۰۵ تأسیس شد، و دیگر مؤسسات آموزشی در قاهره، بهره‌مند می‌شدند. در میان داعیان كمتر شناخته شده‌ی ایرانی در این دوران، می‌توان به احمد بن ابراهیم نیشابوری كه تنها رساله‌ی شناخته‌شده‌ی اسماعیلی به نام آداب‌الداعی را در باب داعی ایده‌آل و خصوصیات او نگاشته است اشاره نمود.

كرمانی

به طور حتم، برجسته‌ترین حكیم و داعی این دوره، حمیدالدین احمد بن عبداله كرمانی بوده كه فاضل‌ترین فیلسوف اسماعیلی در تمام دوران فاطمیان نیز محسوب می‌شد. همانگونه كه از نسبت او برمی‌آید، كرمانی احتمالاً در استان كرمان در ایران متولد شده است. وی بعدها، حداقل در یكی از رسالاتش به ارتباط با جامعه‌ی اسماعیلی كرمان و یك داعی مطیع در جیرفت از توابع آن استان، اشاره نموده است. در دوران مورد بحث ما، كرمانی داعی برجسته‌ی عراق بود و رهبری دعوت در مناطق مركزی و غربی ایران كه به عراق عجم معروف بود را نیز بر عهده داشت؛ از این رو به عنوان افتخاری حجت‌العراقین یعنی حجت و داعی ارشد دو عراق، شهرت یافت. كرمانی به عنوان فاضل‌ترین حكیم دوران، در سال ۴۰۵/۱۰۱۴ به قاهره فراخوانده شد تا به نمایندگی از دعوت فاطمی، عقاید افراطی مطروحه توسط بنیانگذاران جنبش و مذهب دروز را رد نماید. سپس، وی به عراق بازگشت، جایی كه اثر عمده‌اش راحت‌العقل (آرامش خرد) را در سال ۴۱۱/۱۰۲۰ تصنیف كرده و كمی پس از آن رحلت نمود. بدلیل كوشش‌های كرمانی بود كه تعدادی از امیران ذی‌نفوذ محلی در عراق، به جبهه‌ی فاطمیان متمایل شدند و زمینه برای موفقیت‌های بعدی دعوت فاطمی در شرق، فراهم شد.

كرمانی كه نویسنده‌ای متبهر بود، ‌حدود چهل رساله از خود بر جای گذاشت. وی عقیده‌ی شیعه‌ی اسماعیلی در باب امامت را در برخی از آثارش تشریح نمود. او همچنین در مقابل حملات جدلی زیدیان ایران و دیگر مخالفان، از فاطمیان دفاع نمود. كرمانی به عنوان یك فیلسوف، به طور كامل با فلسفه‌های ارسطویی و نوافلاطونی و نیز نظام‌های ماوراءالطبیعی فلاسفهی مسلمان، از جمله فارابی و معاصر خویش ابن سینا كه پدر و برادرش در سرزمین بومی‌شان ماوراءالنهر به آئین اسماعیلی درآمدند، آشنایی كامل داشت. در نظام ماوراءالطبیعی كرمانی، اسماعیلیه‌ی فلسفی به اوج خود رسید که منعكس‌كننده‌ی تركیبی ممتاز از حكمت شیعی، سنت‌های یونانی و عقاید عرفانی بود. در این نظام كه بطور كامل در راحت‌العقل تشریح شده، كرمانی همچنین آنچه را كه می‌توان به عنوان مرحله‌ی سوم توسعه‌ی کیهان‌شناسی اسماعیلی در سده‌های میانه به حساب آورد، مطرح می‌سازد. كرمانی در عقیده‌ی کیهانی خود، به جای دو بُعد نوافلاطونی عقل و روح در دنیای روحانی، كه توسط پیشینیانش در مكتب ایرانی اسماعیلیه‌ی فلسفی مورد قبول واقع شده بود، مجموعه‌ی عقول ده‌گانه‌ی مجزایی را جایگزین نمود كه با پذیرش جزئی نظام كیهانی ارسطویی فارابی همراه بود.

سلجوقیان جایگزین آل بویه می‌شوند. ۴۴۷/۱۰۵۵

دعوت فاطمی حتی پس از اینكه سلجوقیان تندرو سنی مذهب به عنوان حكمرانان قدرتمند حكومت عباسی، در سال ۴۴۷/۱۰۵۵ جایگزین بوئیان شیعی شدند، تداوم یافت و در سرزمین‌های شرقی با موفقیت گسترش پیدا كرد. درواقع، در دهه‌های نخست حكمرانی خلیفه‌ی فاطمی امام المستنصر (۴۸۷-۴۲۷/۱۰۹۴-۱۰۳۶)، اسماعیلیه‌ی فاطمی در بسیاری از بخش‌های ممالك ایرانی كه عموماً جوامع قرمطی در آن سكنی داشتند ریشه دواند. داعیان فاطمی در این دوران، به‌طور خاص در عراق و بخش‌های مختلف ایران ازجمله فارس، اصفهان، ری، و دیگر مناطق جبال فعالیت داشتند. در خراسان و ماوراءالنهر نیز، دعوت موفقیت‌های بسیاری را پس از سقوط سامانیان در سال ۳۹۵/۱۰۰۵ و زمانی كه تركان قراخانی و غزنوی قلمرو پیشین سامانیان را بین خود تقسیم كردند، كسب نمود. گواه این ادعا این واقعیت است كه در سال ۴۳۶/۱۰۴۴، بغراخان حكمران بخش شرقی سلطنت قراخانی كه بر سرزمین‌های میانی دره‌ی سیردریا مسلط بود، تعداد كثیری از اسماعیلیانی را كه توسط داعیان فاطمی فعال در قلمروش به اسماعیلی در آمده بودند قتل عام نمود. همچنین دعوت فاطمی در قلمرو غربی قراخانیان در بخارا، سمرقند، فرغانه و دیگر نواحی ماوراءالنهر نیز فعال بود. در این ناحیه، احمد بن خضر حاكم محلی قراخانی، در سمرقند در سال ۴۸۸/۱۰۹۵ (و یا زودتر در سال ۴۸۲/۱۰۸۹) به اتهام گرویدن به اسماعیلیه اعدام شد.

موفقیت‌های شیرازی

المؤید فی‌الدین شیرازی، برجسته‌ترین داعی فاطمی دوران المستنصر بود. وی در حدود سال ۳۹۰/۱۰۰۰ در شیراز در استان فارس، و در یك خانواده‌ی اسماعیلی اهل دیلم، دیده به جهان گشود. پدرش در محافل آل بویه‌ در فارس، جایی كه وی نهایتاً رهبری دعوت را به‌عهده گرفت، دارای نفوذ بود. المؤید راه پدر را ادامه داد و در سال ۴۲۹/۱۰۳۷ به خدمت ابوكالیجار مرزوبان بویی (۴۴۰-۴۱۵/۱۰۴۸-۱۰۲۴) كه از مركز حكمرانیش در شیراز، بر فارس و خوزستان حكومت می‌كرد، درآمد. سرگذشت زندگی المؤید در دهه‌های بعدی تا سال ۴۵۱/۱۰۵۹، به‌خوبی در زندگی‌نامه‌اش ثبت شده است. در هر حال، او در مدت كوتاهی ابوكالیجار و بسیار از درباریان وی، و نیز تعداد كثیری از سربازان دیلمی كه در خدمت بوئیان بودند را به مذهب اسماعیلی درآورد. موفقیت المؤید در فارس باعث واكنش‌های خصمانه‌ای به تحریك خلیفه‌ی بغداد شد و داعی را مجبور به مهاجرت دائمی از شیراز در سال ۴۳۵/۱۰۴۳ نمود. وی در سال ۴۳۹/۱۰۴۷ به قاهره رسید و در مدت كوتاهی، عهده‌دار نقشی فعال در امور حكومت و دعوت فاطمی گردید. پس از آن المؤید نقشی كلیدی به عنوان میانجی میان فاطمیان و فرمانده ارتش ترك، ارسلان بساسیری را بر عهده گرفت كه برای مدت كوتاهی فاطمیان را در عراق و بر علیه سلجوقیان رهبری نمود. المؤید حمایت‌های مالی و مادی مهمی را از جانب فاطمیان به بساسیری، كه در سال ۴۵۰/۱۰۵۸ موفق به تصرف بغداد شده و برای یك سال تمام در حالی كه خلیفه‌ی عباسی در مقر حكمرانیش اسیر بود به نام المستنصر خطبه خواند، ارائه نمود. در سال پر حادثه‌ی ۴۵۰/۱۰۵۸، المؤید به عنوان داعی اعظم (داعی‌الدعات) و مدیر اجرایی سازمان دعوت فاطمی در قاهره، كه به استثناء یك دوره‌ی كوتاه تا كمی قبل از وفاتش در سال ۴۷۰/۱۰۷۸ ادامه داشت، منصوب شد. اثر اصلی المؤید، مجالس‌المؤیدیه در هشت جلد و حاوی یكصد جلسه (مجالس) است كه هریك بیانگر اوج تفكر اسماعیلی بوده و بر مبنای خطابه‌هایی كه وی در «جلسات خرَد» (مجالس‌الحكمه) برای آموزش داعیان و دیگر اسماعیلیان ایراد می‌نمود، طبع یافته است.

ناصر خسرو

ناصر خسرو، دیگر داعی برجسته‌ی ایرانی دوران المستنصر بود. ناصرخسرو یك حكیم فرهیخته، یك جهانگرد و شاعر نامدار فارسی‌زبان بود كه آخرین مفسر عمده‌ی اسماعیلیه‌ی فلسفی در سرزمین‌های ایرانی نیز محسوب می‌شد. وی در سال ۳۹۴/۱۰۰۴ در نزدیكی بلخ كه در آن دوران بخشی از ناحیه‌ی مرو در خراسان به‌شمار می‌رفت، دیده به جهان گشود. در دوران جوانی، وی به مشاغل دولتی در مرو (واقع در تركمنستان امروزی)، در دربار غزنویان و جانشینان سلجوق آنها، مشغول بود. اما در سن ۴۲ سالگی، ناصر تحولی روحانی را كه احتمالاً به تغییر كیشش به مذهب اسماعیلی مرتبط بود، تجربه نمود. كمی پس از آن در سال ۴۳۷/۱۰۴۵، وی از منصب حكومتیش كناره گرفت و به قصد سفری طولانی برای یافتن حقیقت، عازم زیارت مكه شد. اما این سفر ۷ ساله كه به روشنی در سفرنامه‌اش تشریح شده،‌ ناصر را در سال ۴۳۹/۱۰۴۷ به مركز خلافت فاطمیان، رهنمون ساخت که همزمان با ورود داعی المؤید به‌ آنجا بود. ناصر به مدت سه سال در قاهره ماند و آموزش‌های فشرده‌ای را به عنوان داعی كسب نمود. در این مدت با المستنصر ملاقات نمود و رابطه‌ی نزدیكی با المؤید كه مرشد وی در ستاد مركزی دعوت فاطمی محسوب شده و بعدها ناصر بسیاری اشعارش را به وی اختصاص داد نیز برقرار نمود. در سال ۴۴۴/۱۰۵۲ ناصر خسرو به بلخ (نزدیك مزارشریف امروزی در شمال افغانستان) بازگشت و خدمت خویش را به عنوان داعی فاطمی یا آنگونه خود بیان كرده، حجّت یا داعی اعظم خراسان، آغاز نمود. به هر حال وی پایگاه فعالیت خود را در بلخ مستقر نموده و از آنجا دعوت را به نیشابور و دیگر نواحی خراسان و نیز طبرستان (مازندران) در شمال ایران گسترش داد. اما در سال ۴۵۲/۱۰۶۰، خصومت عُلمای سنی كه ناصر را به عنوان رافضی (ملحد) و شخصی بددین خوانده و خانه‌اش را خراب كردند موجب شد كه داعی مجبور به فرار به دره‌ی یمگان در منطقه‌ی بدخشان پامیر گردد. در آنجا، دوستش ابوالمعالی علی بن اسد كه امیر اسماعیلی خودمختار بدخشان بود وی را پناه داد. دوران تاریك یمگان در زندگی ناصر تا زمان وفاتش، كمی پس از ۴۶۵/۱۰۷۲، ادامه داشت.

گسترش دعوت به بدخشان توسط ناصر

همانند دیگر داعیان فاطمی در سرزمین‌های ایرانی و غیرایرانی، ناصر خسرو نیز ارتباط خویش را با اداره‌ی مركزی دعوت در قاهره از طریق دریافت كتب و راهنمایی‌های عمومی از آنجا، ادامه داد. حتی در یمگان دوردست نیز ناصر به ادبیات قبلی اسماعیلی دسترسی داشت؛ و به طور خاص از سجستانی كه بسیاری از نظراتش در آثار ناصر نقل شده، تأثیر پذیرفت. احتمالاً ناصر در طول این دوارن تبعید و شاید زودتر از آن، دعوت را به بدخشان (كه امروزه توسط رود سیحون یا آمودریا بین افغانستان و تاجیكستان تقسیم شده است) گسترش داد. در هر حال، اسماعیلیان بدخشان و دیگر جامعه‌ی منشعب از آنها در هندوكش (واقع در هونزا و دیگر نواحی شمالی پاكستان)، ناصر را به‌عنوان بنیانگذار جوامعشان شناخته و هنوز وی را با نام پیر یا شاه سید ناصر محترم می‌شمارند. ناصر بیشتر آثار منظوم و فلسفی كلامی خویش از جمله زادالمسافرین در سال ۴۵۳/۱۰۶۱ و همچنین جامع‌الحكمتین، آخرین اثر شناخته شده‌اش كه به خواسته‌ی حامی اسماعیلی‌اش در بدخشان در سال ۴۶۲/۱۰۷۰ به اتمام رسید، را در یمگان به طبع رسانید. اسماعیلیان بدخشان آثار موثق و غیرموثق ناصرخسرو را كه همه به زبان فارسی نگاشته شده‌اند در طول تاریخ محافظت كرده‌اند. آرامگاه ناصرخسرو بر فراز تپه‌ای كوچك در نزدیكی روستای جرم در مجاورت فیض‌آباد، مركز بدخشان افغانستان، واقع است.

در اوایل دهه‌ی ۴۶۰/۱۰۷۰، اسماعیلیان ایران كه در قلمرو سلجوقیان ساكن بودند از اقتدار یك داعی برجسته به نام عبدالملك بن عطاش كه مقر فرماندهی سرّی خود را در اصفهان،‌ پایتخت سلجوقیان برپا نمود، بهره‌مند شدند. به نظر می‌رسد كه داعی دانشمند، ابن عطاش، نخستین داعی‌ای بود كه به‌طور مركزی، دعوت و جوامع مختلف اسماعیلی در قلمرو سلجوقیان در ایران را از كرمان تا آذربایجان، سازماندهی نمود. وی احتمالاً مسئولیت فعالیت‌های دعوت در عراق را نیز بر عهده داشت؛‌ اما به نظر نمی‌رسد كه نظارت مركزی وی به شمال خراسان، بدخشان و نواحی اطراف آسیای میانه گسترش یافته باشد. ابن عطاش كه تعالیم و دستوراتش را از قاهره دریافت می‌كرد، همچنین مسئول آغاز فعالیت‌های حسن صباح بود كه جانشین وی و بنیانگذار آینده‌ی دعوت مستقل اسماعیلیه‌ی نزاری و حكومت مستقر در الموت بود.

شكاف میان نزاریان و مستعلویان در ۴۸۷/۱۰۹۴

المستنصر پس از یك دوره‌ی حكومت طولانی در سال ۴۸۷/۱۰۹۴ درگذشت. نزاع بر سر جانشینی وی، دعوت و جامعه‌ی یكپارچه‌ی اسماعیلی را به دو شاخه‌ی رقیب نزاری و مستعلوی منشعب نمود. در آن دوران، حسن صباح در جایگاه رهبر اسماعیلیان ایران، در پی یك خط مشی انقلابی مستقل بود، و در حمایت از نهضت نزار كه برگزیده‌ی اصلی المستنصر بوده و بدلیل دسیسه‌های افضل، وزیر قدرتمند فاطمی، از حقوق جانشینی‌اش محروم گردیده بود، برای لحظه‌ای هم درنگ نكرد. وزیر به سرعت برادر كوچك‌تر نزار را با كنیه‌‌ی المستعلی به خلافت فاطمی منصوب نمود. اما حسن، جانشینی نزار را برای امامت اسماعیلی پس از المستنصر به رسمیت شناخت و ارتباطش را با اداره‌ی مركزی دعوت فاطمی در قاهره كه با اعلام وفاداری به مستعلی، وی و اولادش را به عنوان امامان پس از المستنصر شناختند، قطع نمود. از این پس، اسماعیلیان سرزمین ایران كه امامت نزار و اولادش را پذیرفته و به نام نزاریه شهرت یافتند، مستقل از اسماعیلیان مصر و جوامع یمن و گجرات كه به حكومت فاطمی وابسته بوده و بعدها شاخه‌ی اسماعیلیه‌ی مستعلوی را شكل دادند، رشد یافتند.

دوران الموت

اسماعیلیان ایران در طول دوران تاریخی الموت (۶۵۴-۴۸۸/۱۲۵۶-۱۰۹۰)، حكومت مستقل خود را به همراه یك حکومت تابعه در سوریه مستقر نمودند. این حكومت كه فرماندهی مركزی آن در دژ كوهستانی الموت واقع بود، در اواسط سلطنت سلجوقیان توسط حسن صباح بنیان نهاده شد و حدود ۱۶۶ سال، تا زمان سقوطش توسط هجوم گسترده‌ی مغولان در سال ۶۵۴/۱۲۵۶، دوام یافت. اسماعیلیان ایران، تاریخچه‌هایی رسمی برای ثبت وقایع حكومتی‌شان ایجاد كردند كه نخستین آنها «سرگذشت سیدنا» (زندگینامه‌ی رهبر ما) بود و زندگی و فعالیت‌های حسن صباح، نخستین فرمانروای الموت را در برداشت. این تاریخچه‌ها، همانند بسیاری از تألیفات مذهبی انجام شده توسط اسماعیلیان نزاری دوران الموت، باقی نماندند. اما تاریخچه‌های نزاری توسط سه مورخ ایرانی دوران ایلخانی به نام‌های جوینی (وفات ۶۸۱/۱۲۸۳)، رشیدالدین فضل‌الله (وفات ۷۱۸/۱۳۱۸) و ابوالقاسم كاشانی (وفات ۷۳۸/۱۳۳۷) مورد بازبینی و استفاده قرار گرفتند كه منابع اصلی ما در باب تاریخ اسماعیلیان ایران در این دوره، محسوب می‌شوند.

مأموریت حسن صباح

حسن صباح در میانه‌ی دهه‌ی ۴۴۰/۱۰۵۰ در یك خانواده‌ی شیعه‌ی اثنی‌عشری در قم، كه بطور سنتی شهری شیعی در مركز ایران محسوب می‌شد، دیده به جهان گشود. پس از مدتی خانواده‌ی صباح به شهر ری، دیگر مركز مهم تعالیم شیعی و محل فعالیت‌های اسماعیلی، نقل مكان نمودند. حسن كمی پس از سن ۱۷ سالگی، با عقیده‌ی اسماعیلی آشنایی یافت و با تلاش داعیان محلی، به این آیین گروید. در سال ۴۶۴/۱۰۷۲، حسن كه به تازگی به كیش جدیدش درآمده بود مورد توجه ابن عطاش كه در آن زمان در ری اقامت داشت قرار گرفت. ابن عطاش استعداد حسن را كشف كرده و وی را به مقامی در دعوت منصوب نمود و همچنین او را برای سفر به قاهره و ارتقای تعالیم اسماعیلی‌اش در آنجا، راهنمایی كرد. سرانجام حسن در سال ۴۷۱/۱۰۷۸ به مصر مقر حكومت فاطمیان رسید و حدود سه سال را در قاهره و اسكندریه سپری نمود. به نظر می‌رسد حسن در مصر با بدرالجمالی (وفات ۴۸۷/۱۰۹۴)، مقتدرترین وزیر و «فرمانده‌ی سپاه» فاطمیان كه كمی پیش‌تر به دنبال المؤید شیرازی به عنوان داعی‌الدعات برگزیده شده بود، مشاجراتی داشته است. در هر حال، حسن ظاهراً در وضعیتی ابهام‌برانگیز از مصر اخراج شد و در سال ۴۷۳/۱۰۸۱ به مركز دعوت ایران در اصفهان بازگشت. به نظر می‌رسد كه وی درس‌های مهمی را از فاطمیان در مصر فراگرفته بود. حكومت فاطمیان در آن زمان بدلیل مشكلات فراوان، به‌سرعت رو به زوال نهاد. اكنون حسن از ناتوانی فاطمیان در حمایت از اسماعیلیان ایران كاملاً آگاه بود و در استراتژی انقلابی آینده‌اش، این نكته را مورد توجه قرار داد.

حسن مدت نه سال در خدمت دعوت، به مناطق مختلف ایران در خوزستان، قومس و نیز استان‌های حاشیه‌ی خزر در دیلم سفر نمود. در طول همین مدت بود كه حسن به تنظیم استراتژی انقلابی ضد سلجوقی‌اش و نیز ارزیابی قدرت نظامی سلجوقیان در مناطق مختلف ایران پرداخت. به نظر می‌رسد وی در سال ۴۸۰/۱۰۸۷، دژ كوهستانی و غیرقابل تسخیر الموت در منطقه‌ی رودبار دیلم را به‌عنوان مكانی مناسب برای استقرار مركز فرماندهی‌اش، انتخاب نمود. حسن كه به عنوان داعی دیلم منصوب شده بود فعالیت‌های دعوت در منطقه‌ی رودبار را تقویت نمود. فعالیت‌های حسن خیلی زود مورد توجه نظام‌الملك (وفات ۴۸۵/۱۰۹۲)، كه برای ۳۰ سال وزیر دربار سلاطین سلجوقی، آلپ‌ارسلان و ملك‌شاه بود، قرار گرفت. ولی نظام‌الملك نتوانست حسن را كه در آن زمان به رودبار رسیده بود دستگیر كند. حسن در سال ۴۸۳/۱۰۹۰ از طریق حامیانش به الموت و نواحی اطراف آن نفوذ كرد و این قلعه‌ی رسوخ‌ناپذیر رشته‌كوه البرز را با برنامه‌ای هوشمندانه و با شعار نهضت اسماعیلیان ایران برای مقابله با سلجوقیان، تسخیر نمود. فتح الموت همچنین بنیان‌گذاری حکومت اسماعیلی نزاری در ایرانرا رقم زد. یقیناً قاهره هیچگونه نقشی در سازماندهی یا هدایت این نهضت، كه حسن با ابتكار خود برنامه‌ریزی و اجرا نمود، برعهده نداشت.

تثبیت مجدد هویت ایرانی

به نظر می‌رسد حسن صباح مجموعه‌ای مركب از انگیزه‌های سیاسی و مذهبی برای انجام نهضتش بر ضد تركان سلجوقی داشته است. وی به عنوان یك اسماعیلی نمی‌توانست سیاست‌های ضد شیعی سلجوقیان را كه در جایگاه مدافعان جدید سنیان افراطی، مقید به ریشه‌كنی حكومت شیعی فاطمی از جهان اسلام بودند تحمل كند. نهضت حسن به گونه‌ای غیر مشهود، تجلی احساسات «ملی» ایرانی وی نیز بود، كه به جذابیت عمومی و موفقیت اولیه‌اش در ایران منجر شد. در دهه‌های نخستین قرن پنجم/یازدهم تعدادی از سلسله‌های ترك، حكومتشان را در سرزمین‌های ایرانی برپا كردند كه نخستین آنها غزنویان و قراخانیان بودند. ورود سلجوقیان كه تهدیدی برای احیای فرهنگ و احساسات ملی ایرانی بودند آغازگر دورانی تازه از حکمرانی بیگانگان بود كه در آنان اعراب با ترکان جایگزین شدند. این رنسانس فرهنگِ ایرانی اسلامی خاص، بر عواطف ایرانیان مسلمان‌شده كه آگاهانه از هویت ایرانی و میراث فرهنگی‌شان در طول قرن‌ها سلطه‌ی اعراب محافظت نموده بودند، بنیان نهاده شد. این فرایند كه صفاریان آغازگر آن بودند و توسط سامانیان و آل بویه تداوم یافت، تا دوران سلطه‌ی تركان بر این منطقه به مرحله‌ای بازگشت‌ناپذیر رسیده بود. به هر حال تركان سلجوقی در ایران بیگانه محسوب می‌شدند و سلطه‌شان به‌شدت مورد نفرت طبقات اجتماعی مختلف ایرانیان بود. احساسات منفی ایرانیان بر علیه تركان، با غارت شهرها و روستاها توسط ترك‌ها و سربازان یاغی‌شان كه گروه‌های بزرگی از آنها به طور مدام پس از موفقیت‌های سلجوقیان از جلگه‌های آسیای میانه به ایران جذب می‌شدند، به طور چشم‌گیری شدت یافت. حَسن، شخصاً نفرت خویش از تركان و سلطه‌‌ی آنها بر ایران را در آثارش اظهار نموده است. در واقع بر مبنای هدف نهایی ریشه‌كنی سلطه‌ی سلجوقیان در ایران بود كه حسن خود را وقف این كار نموده و اسماعیلیان ایران را در غالب یك جنبش انقلابی، سازماندهی كرد. در این زمینه ذكر این مورد نیز حائز اهمیت است كه حسن برای تجلی هوشیاری ایرانی‌اش و با وجود اعتقادات اسلامی غیر قابل انعطافش، زبان عربی را با زبان فارسی به عنوان زبان مذهبی اسماعیلیان ایران، جایگزین نمود. این برای نخستین بار بود كه یك جامعه‌ی عمده‌ی مسلمان، زبان فارسی را بعنوان زبان مذهبی‌اش اقتباس می‌نمود؛ این امر همچنین علت نگارش کلیه‌ی ادبیات اسماعیلی به زبان فارسی در میان تمام جوامع اسماعیلی فارسی زبان (نزاری) در دوران الموت و پس از آن را توضیح می‌دهد.

گسترش نفوذ الموت

حسن صباح پس از تثبیت جایگاهش در الموت، نفوذ خویش را در رودبار و نواحی مجاور آن در دیلم، از طریق جذب تازه‌كیشان و تصرف قلاع بیشتری كه آنها را با بهه گونه‌ای سازمان‌یافته برای مقاومت در برابر محاصره‌های طولانی مقاوم می‌ساخت، گسترش داد. مدركی وجود دارد كه اشاره می‌كند حسن حداقل تعدادی از باقی‌مانده‌های خرمیان در آذربایجان و دیگر نواحی را كه بدلیل احساسات ایرانی‌شان خود را پارسیان می‌خواندند نیز به مذهب اسماعیلی جذب نمود.

آغاز نزاع بین سلجوقیان و اسماعیلیان در ۴۸۴/۱۰۹۱

طولی نكشید كه الموت مورد هجوم نیروهای نزدیك‌ترین امیر سلجوقی قرار گرفت و این آغاز سلسله جنگ‌های بی‌پایان سلجوقیان و اسماعیلیان در ایران بود. حسن در سال ۴۸۴/۱۰۹۱ داعی حسین قائنی را به سرزمین بومی‌اش قهستان فرستاد تا حامیانی را در آن دیار فراهم آورد. این داعی لایق در مدت كمی در قهستان-ناحیه‌ای لم‌یزرع در جنوب شرقی خراسان- به موفقیت دست یافت و اسماعیلیان آنجا در مدت كوتاهی بر ضد سلجوقیان به شورش برخواسته و تعداد زیادی از قلاع و برخی شهرهای عمده مانند تون، طبس، قائن و زوزن را به تصرف درآوردند. در نتیجه قهستان پس از رودبار به دومین قلمرو اصلی برای فعالیت‌های اسماعیلیان ایران تبدیل شد.

در سال ۴۸۵/۱۰۹۲ حسن یك حكومت منطقه‌ای مستقل را برای اسماعیلیان ایران بنیان نهاد. سلطان ملكشاه با توجه به قدرت روزافزون اسماعیلیان، سپاه بزرگ سلجوقی را بر علیه اسماعیلیان به رودبار و قهستان گسیل داشت. با این وجود در زمان مرگ ملكشاه در سال ۴۸۵/۱۰۹۲، نیروهای سلجوقی پراكنده شدند و جنگ داخلی برای بیش از یك دهه و تا سال ۴۹۸/۱۱۰۵ كه محمد تاپار به عنوان سلطان بی چون و چرا به پیروزی رسید و برادرش سنجر در كسوت‌ِ نایب‌السلطنه‌ی شرق در بلخ مستقر شد، تداوم یافت. حسن صباح در این دوران پرآشوب در اردوی سلجوقیان، به آسانی قدرت خویش را تحكیم نموده و به نواحی دیگر ایران از جمله ولایت قومس، كه اسماعیلیان در آنجا گردكوه و تعداد دیگری از قلاع نزدیك دامغان را به تصرف خود در آوردند، گسترش داد. اسماعیلیان چندین قلعه در ارجان كه منطقه‌ای مرزی بین استان‌های خوزستان و فارس بود را نیز متصرف شدند. رهبر اسماعیلی ارجان، داعی ابوحمزه بود كه همانند حسن مدتی را برای ارتقای تعالیم اسماعیلی‌اش در مصر گذرانده بود. در خود دیلم نیز اسماعیلیان بطور متناوب حملات سلجوقیان را دفع می‌كردند؛ آنها همچنین دژهای نظامی بیشتری در شمال ایران، از جمله دژ كلیدی لمسر (یا لنبسر) در غرب الموت را تصرف نمودند. كیا بزرگ امید كه در یك نبرد نظامی دژ لمسر را به تسخیر خود درآورد، برای مدت ۲۰ سال و تا زمانی كه برای جانشینی حسن صباح به الموت فراخوانده شد، فرماندهی آن‌را بر عهده داشت. به علاوه در این دوران، اسماعیلیان فعالیت‌هایشان را به شهرهای بسیاری در سرتاسر ایران گسترش داده و نیز توجهشان را به مقر حكومت سلجوقیان در اصفهان معطوف نمودند. در این ناحیه، اسماعیلیان تحت رهبری احمد پسر ابن عطاش، در سال ۴۹۴/۱۱۰۰ با تصرف قلعه‌ی شاه‌دژ كه مسیرهای اصلی پایتخت سلجوقیان را نگهبانی می‌كرد، به موفقیت سیاسی عمده‌ای دست یافتند. آن‌چنان كه روایت شده است احمد در جذب حدود ۳۰۰۰۰ نفر به مذهب اسماعیلی در ناحیه‌ی اصفهان موفق شد و همچنین از نواحی اطراف شاه‌دژ مالیات جمع می‌کرد. هیچ مدرك تاریخی در مورد گسترش فعالیت‌های حسن و جانشینان بعدی وی در الموت، به بدخشان و دیگر نواحی ماوراءالنهر وجود ندارد. به نظر می‌رسد جوامع اسماعیلی كوچك و دورافتاده‌ی این ناحیه‌ی آسیای میانه تا حدود قرن هفتم/سیزدهم بطور مستقل از الموت، فعالیت می‌كرده‌اند. در سال‌های نخستین قرن ششم/دوازدهم، حسن فعالیت‌هایش را با اعزام تعدادی از داعیان ایرانی به سوریه گسترش داد. با این وجود، حدود نیم قرن تلاش برای استقرار شبكه‌ای از قلاع اسماعیلی در سوریه لازم بود. به جز حسن، رهبران و شخصیت‌های برجسته‌ی اسماعیلی ایرانی در اوایل دوران الموت مانند بزرگ امید، حسین قائنی و رئیس مظفر حاكم گردكوه، به جای حكیمان و فیلسوفان دانشمندی همچون داعیان ایرانی پیشین در دوران فاطمیان، همگی فرماندهانی لایق و متخصص در امور نظامی بودند که برای آن شرایط عاجل و کوتاه‌مدت مناسب بودند .

استراتژی ضد سلجوقی حسن صباح

در زمان كوتاهی نهضت ضد سلجوقی اسماعیلیان ایران، الگوی وشیوه‌های مبارزه‌ی ویژه‌ی خود را كه متناسب با این دوران بود به‌دست آورد. حسن صباح، ماهیت توزیع قدرت در حكومت سلجوقی و نیز قدرت نظامی بسیار عظیم آنها را به خوبی دریافته بود. وی بر همین اساس یك استراتژی بی‌نهایت ممتاز و مناسب، با هدف مقهور نمودن منطقه به منطقه‌ی سلجوقیان از طریق تعداد كثیری از قلعه‌های غیرقابل تسخیر طراحی نمود. وی همچنین برای كسب اهداف نظامی و سیاسی، به شگرد قتل مخالفین برجسته متوسل شد. این سیاست در دوران‌های بعدی بگونه‌ای بسیار اغراق‌آمیز در مورد اسماعیلیان نزاری مطرح شد،‌ بطوری‌كه تقریباً هر ترور با هر هدفی در سرزمین‌های شرقی و مركزی جهان اسلام در دوران الموت را به خنجرهای «فدائیان» اسماعیلی، كه مجاهدانی جوان و فداكار و مجریان مأموریت‌های سیاسی بودند، منسوب می‌كردند. در همین زمان افسانه‌هایی در مورد بكارگیری و آموزش این فدائیان ساخته و منتشر شد. این قتل‌ها از همان ابتدا به قتل‌عام اسماعیلیان منجر شد، و این قتل‌عام‌ها نیز خود موجب تحریك برای قتلهای متعاقب عاملان آنها می‌شد.

پیامدهای انشقاق نزاری مستعلوی

در این خلال، جدایی نزاری مستعلوی در سال ۴۸۷/۱۰۹۴ موجب انشقاق اسماعیلیان به دو فرقه‌ی رقیب شد. در آن زمان حسن صباح، رهبر مسلمان اسماعیلیان ایران و احتمالاً دیگر اسماعیلیان در تمام قلمرو سلجوقیان بود. وی كه برای چندین سال یك سیاست انقلابی مستقل را دنبال می‌كرد، در این زمان از امامت نزار حمایت نموده و تمام روابطش را با قاهره قطع نمود. در نتیجه‌ی این تحولات، حسن دعوت مستقل نزاری را بنیان نهاد. در این راستا، تمام جامعه‌ی اسماعیلی ایران از وی حمایت نمودند، درحالی كه به نظر می‌رسید اسماعیلیان آسیای میانه تا مدتی از این انشقاق به كلی بی‌خبر بودند. نزار كه رهبری یك قیام بی‌نتیجه در مصر را بر عهده داشت، در سال ۴۸۸/۱۰۹۵ توسط رژیم فاطمی دستگیر و اعدام شد. نزار اولاد ذكوری داشت كه برخی از آنها بعدها نیز بر ضد فاطمیان شوریدند. با این وجود حسن صباح نام جانشین نزار كه پس از وی بر مسند امامت نشسته بود را افشا نساخت. شواهد سکه‌شناسی كشف شده از آن دوران نشان می‌دهند كه نام نزار تا حدود ۷۰ سال پس از وفات وی و تا زمانی كه امامان اسماعیلی نزاری در الموت اعلان حضور نموده و امور مربوط به جامعه و حكومتشان را شخصاً برعهده گرفتند، بر سكه‌های ضرب‌شده در الموت نقش بسته بود. در غیاب امام آشكار، حسن همچنان به عنوان رهبر بزرگ جنبش اسماعیلی نزاری محسوب شده و مورد اطاعت قرار می‌گرفت. كمی پس از سال ۴۸۷/۱۰۹۴، همانگونه كه رهبران مركزی جنبش اولیه‌ی اسماعیلی به عنوان حجت‌های امام غایب محسوب می‌شدند، حسن نیز به عنوان حجت یا نماینده‌ی ارشد امامی كه در دسترس عموم نبود منصوب گردید.

در چنین اوضاعی بود كه افراد خارج از جامعه‌ی اسماعیلی تصور می‌كردند كه جنبش اسماعیلی (نزاری) ایران یك «دعوت جدید» (دعوت‌الجدیده) و مغایر با دعوت قدیم (دعوت‌القدیمه) اسماعیلیان فاطمی را ارائه نموده است. اما در واقع، «دعوت جدید» كه به زبان فارسی بیان می‌شد اساساً بازنویسی نظریه‌ی قدیمی شیعی یعنی نظریه‌ی تعلیم بود كه دارای سابقه‌ی طولانی در میان اسماعیلیان بود. این اعتقاد توسط حسن بطور مبسوط در رساله‌ای تبیین شد كه باقی نمانده است بخش‌هایی از آن توسط مورخان ایرانی و نیز حكیم معاصر آن دوران، شهرستانی (وفات ۵۴۸/۱۱۵۳) كه خود نیز احتمالاً اسماعیلی بوده است حفظ و مورد استفاده قرار گرفت. نظریه‌ی تعلیم كه بر مرجعیت بی‌چون و چرای هدایتِ هر امام در زمان خودش تأكید دارد، شالوده‌ی تعالیم نزاری در دوران الموت و پس از آن را تشكیل می‌داد. چالش عقلانی برخاسته از عقیده‌ی تعلیم، حقانیت حكومت عباسی را زیر سؤال برد و موجب واكنش‌های رسمی تشكیلات سنّی به رهبری غزالی گردید كه در چند اثر جدلی خود به اسماعیلیان تاخته بود.

عقب‌نشینی و سپس تثبیت نزاریان

در پی موفقیت‌های نزاریان، در سال ۴۹۴/۱۱۰۱ سلطان بركیارق در غرب ایران و سنجر در خراسان توافق نمودند تا مناسبات مؤثرتری را با نزاریان كه تهدیدی عمده برای سلجوقیان محسوب می‌شدند در قلمروشان برقرار كنند. با وجود هجوم و قتل‌عام توسط سلجوقیان در سال‌های اخیر، نزاریان تمام دژهای نظامی‌شان را با مدیریت خوب حفظ نمودند. اما بخت و اقبال نزاریان با روی كار آمدن محمد تاپار (۵۱۱-۴۹۸/۱۱۱۸-۱۱۰۵) به سلطنت، كه به منازعات دودمانی و رقابت‌های قومی در میان سلجوقیان خاتمه داد، پایان یافت. در دوران حكمرانی وی، نزاریان ایران بیشتر قلاع‌شان را در رشته كوه زاگرس از دست دادند. با از دست رفتن شاه‌دژ در سال ۵۰۰/۱۱۰۷، نزاریان نفوذ خود در ناحیه‌ی اصفهان را نیز از دست دادند. با وجود برتری قدرت نظامی و جنگ طولانی و طاقت‌فرسا، سلجوقیان در تصرف الموت كه حسن صباح در آن اقامت داشت ناكام ماندند؛ همچنین اسماعیلیان ایران موقعیت منطقه‌ایشان را در رودبار، قومس و قهستان حفظ نمودند. با این‌حال در زمان وفات حسن در سال ۵۱۸/۱۱۲۴، قیام نظامی اسماعیلیان ایران در مقابل سلجوقیان كارایی خود را از دست داد، و در همان حال حمله‌ی محمد تاپار به آنان برای تحقق اهدافش نیز به شكست انجامید. روابط اسماعیلی سلجوقی از این زمان وارد مرحله‌ی «بن‌بست» جدیدی شد.

دومین فرمانروای الموت، كیا بزرگ امید (۵۳۲-۵۱۸/۱۱۳۸/۱۱۲۴) نیز سیاست‌های سلف خویش را ادامه داد و با وجود حملات جدید سلجوقیان در رودبار و قهستان، حكومت نزاری را بیش از پیش استحكام بخشید. در این اثنا، با تلاش‌های بهرام (وفات ۵۲۲/۱۱۲۸) و دیگر داعیان ایرانی كه از سوی الموت اعزام شده بودند، دعوت نزاری در جنوب سوریه احیا شد و از سال ۵۲۷/۱۱۳۲، تسخیر قلعه‌های نظامی ثابت در مركز سوریه نیز آغاز گردید. اكنون قلمرو پراكنده‌ی حكومت نزاری از سوریه تا شرق ایران و احتمالاً نواحی مجاور در افغانستان گسترش یافته بود و همبستگی جالب توجه و حس اتحاد خویش را در میان محیطی به شدت متخاصم و تحمل آزارهای بی‌وقفه حفظ نمود. در حقیقت، استحكام این حكومت و اطاعت بی‌چون و چرای نزاریان از رهبرانشان، همواره سلجوقیان و دیگر دشمنان آنها از جمله جنگجویان صلیبی اروپایی را متحیر می‌ساخت. نزاریان ایران شامل ساكنین كوهستان، روستائیان و ساكنین شهرهای كوچك، همچنین یك چشم‌انداز مترقیانه و سیستم آموزشی پیشرو را تداوم بخشیدند.‌ آنها كتابخانه‌های عظیمی در الموت و دیگر قلعه‌های بزرگ خود در ایران و سوریه بنیان نهادند. در اواخر دوران الموت، بسیاری از اندیشمندان و محققین مسلمان از كتابخانه‌ها و حمایت‌های آموزشی نزاریان بهره‌مند شدند.

پس از بزرگ امید فرزندش محمد (۵۵۷-۵۳۲/۱۱۶۲-۱۱۳۸) به جانشینی وی نائل شد. در زمان او نزاریان ایران فعالیت‌هایشان را به گرجستان گسترش دادند. آنها همچنین از طریق داعیان تلاش‌های قابل‌توجهی را برای نفوذ در غور، در شرق قهستان كه امروزه بخشی از افغانستان مركزی است انجام دادند. به نظر می‌رسد كه دعوت اسماعیلی نزاری در حدود سال ۵۵۰/۱۱۵۵ و با تقاضای حاكم غور، علاء‌الدین حسین جهانسوز در این ناحیه استقرار یافته است. در دیلم، نزاریان همچنان در معرض خصومت زیدیان و دیگر سلسله‌های محلی همانند باوندیان طبرستان و گیلان بودند.

اعلام قیامت در سال ۵۵۹/۱۱۶۴

چهارمین فرمانروای الموت، حسن دوم علی ذكره‌ السلام (۵۶۱-۵۵۷/۱۱۶۶-۱۱۶۲) در سال ۵۵۹/۱۱۶۴ و طی مراسم ویژه‌ای در الموت و قهستان اعلان قیامت یا رستاخیز بزرگ نمود كه همان «روزِ پایانی» مورد انتظار است. قیامت با اتكا به تأویل و یا تفسیر باطنی اسماعیلی، بگونه‌ای روحانی به معنای ظهور حقیقت آشكار در ذات امام اسماعیلی نزاری تفسیر شده است. از این روی، از دیدگاه اسماعیلیان كه قادر به درك اصالت روحانی حقایق غیرقابل تغییر دینی كه در باطن قوانین ثابت نهفته‌اند بودند، بهشت برین در این دوران، فی‌الواقع در همین دنیا بر پاست. در نتیجه، جهان ظاهری كه شامل غیراسماعیلیان بود به قلمرو هستی غیر روحانی منتسب گردید. اعلامیه‌ی قیامت در منظر نزاریان همانند اعلامیه‌ای برای استقلال از دیگران بود. نزاریان دوران قیامت، عملا جهان ظاهر را نادیده گرفته و از هر گونه مبارزه‌ی عمده بر ضد دشمنانشان خودداری نمودند. حسن دوم كه قیامت را اعلام نمود، توسط نزاریان به عنوان قائم و امام راستین و از سلاله‌ی نزار بن مسنتصر بالله تصدیق گردید. نورالدین محمد (۶۰۷-۵۶۱/۱۲۱۰-۱۱۶۶)، پسر و جانشین حسن دوم نیز حكمرانی درازمدت خویش را وقف گسترش ساختاری عقیده‌ی قیامت نمود. این دوران همچنین همزمان با فعالیت رشیدالدین سنانبود كه در جنگ‌های صلیبی به «پیرمرد كوهستان» شهره بود. سنان پیش از آنكه توسط حسن دوم، كمی پس از سال ۵۵۷/۱۱۶۲ به سوریه اعزام شود، دوران جوانی‌اش را در الموت گذرانده و تعالیم اسماعیلی‌اش را ارتقا داده بود. وی نزاریان سوریه را برای ۳۰ سال و تا زمان مرگش در سال ۵۸۹/۱۱۹۳ در اوج افتخار و اقتدارشان رهبری نمود.

انحطاط سلجوقیان

در این احوال، در سال ۵۵۲/۱۱۵۷ و پس از مرگ سنجر، پادشاهی بزرگ سلجوقیان در ایران و جاهای دیگر تجزیه شد. در برخی مناطق مختلف، تعدادی از سلسله‌های ترك جایگزین سلجوقیان شدند. همزمان با این تحولات، قدرت جدیدی در خوارزم، ‌ناحیه‌ای در جنوب رود سیحون در شرق ایران پدیدار شد. حكومت موروثی این ناحیه به دست سلسله‌ای از تركان كه خراجگزار سلجوقیان بوده و لقب سلطنتی و سنتی مربوط به این ناحیه، یعنی خوارزم شاه را به همراه داشتند افتاد. پس از سنجر، خوارزم‌شاهیان با گسترش قلمرو به خراسان و دیگر سرزمین‌های ایرانی، ادعای استقلال نمودند. متعاقب آن، خوارزم‌شاهیان با کنار زدن بقایای جحکومت سلجوق، امپراطوری خود را به سمت غرب ایران گسترش دادند. خوارزمشاهیان كه جانشین سلجوقیان محسوب می‌شدند، روابط خصومت‌آمیز آنها با نزاریان در رودبار و سایر نواحی ایران را افزایش دادند. در قهستان، نزاریان همچنان مجبور به درگیری با غوریان و مالكیان از ولایت همسایه‌ی سیستان یا نیمروز بودند. در نتیجه‌ی افول سلجوقیان، ناصر خلیفه‌ی عباسی (۶۲۲-۵۷۵/۱۲۲۵-۱۱۸۰) فرصت‌ی را که مدت‌ها بود برای احیای قدرت و نفوذ سلسله‌ی خویش منتظر آن بود به دست آورد. در این دوران حاكم جدید الموت جلال‌الدین حسن سوم (۶۱۸-۶۰۷/۱۲۲۱-۱۲۱۰) كوشید تا با تشویق پیروانش به رعایت شریعت همانند سنّیان، روابط حسنه‌ای با تشكیلات سنی مذهب برقرار نماید. بعدها این سیاست به عنوان تقیه و یا نوعی وانمود كردن برای حفظ امنیت و بقای جامعه و نیز گسترش ارتباط با سایر جوامع مسلمان تعبیر گردید. به هر حال، امام اسماعیلی نزاری در این زمان و برخلاف دوران قیامت، بگونه‌ای متهورانه جامعه‌ی خویش را با جهان پیرامون وفق داده بود. این سیاست جدید نزاریان بسیار موفق واقع شد، جلال‌الدین حسن از سوی خلیفه ناصر و دیگر رهبران برجسته‌ی سنی به عنوان امیر در سرزمین‌های اسلامی منصوب، و تمام امتیازات وی بر قلمرو نزاریان به رسمیت شناخته شد. جلال‌الدین حسن همچنین در پیمان‌های پیچیده‌ی خلیفه ناصر شركت جست. در نتیجه‌ی این تحولات، حملات غوریان بر ضد نزاریان قهستان متوقف شد و در همان زمان نزاریان سوریه در نزاع با صلیبیون، به موقع از كمك‌های ایوبیان بهره‌مند شدند؛ بسیاری از سنیان بویژه محققین و دانشمندان آنها كه پس از نخستین تهاجم مغولان به خراسان گریخته بودند نیز در شهرها و قلاع نزاریان قهستان پناه جستند. در اواخر قرن هفتم/سیزدهم، دعوت نزاری فعالانه در بدخشان كه هنوز اسماعیلیان آن در جوامع كوچك پامیری باقی مانده بودند گسترش یافت. در همین زمان داعیان نزاری، كه بعدها پیر خوانده می‌شدند از سوی الموت برای انتشار دعوت به مولتان و دیگر نواحی سند اعزام شدند.

چنگیزخان و تأثیر هجوم مغولان

دهه‌های پایانی حكومت نزاریان در ایران تحت رهبری علاءالدین محمد سوم (۶۵۳-۶۱۸/۱۲۵۶-۱۲۲۱) با یكی از پرتلاطم‌ترین ادوار تاریخ ایران و بلكه سرزمین‌های اسلامی همزمان بود. در سال ۶۱۷/۱۲۲۰، چنگیز خان فرمانروای امپراطوری جدید مغول، بخارا و سمرقند را تسخیر نمود. یك سال بعد، وی با عبور از رود سیحون، بلخ را متصرف شد. سپس، مغولان با تسخیر خراسان، شهرهای مرو و نیشابور را نیز ویران كردند. در سالهای آغازین حكومت علاءالدین محمد بود كه شمار روزافزونی از مسلمانان سنی و شیعه به نزاریان قهستان كه هنوز از رونق و ثبات بهره‌مند بودند پناه آوردند. شرایط ممتاز نزاریان قهستان در آن زمان به وضوح توسط مورخ و سفیر غوری، منهاج سراج جوزجانی كه در طول سال‌های ۶۲۳-۶۲۱/۱۲۲۶-۱۲۲۴ بارها به قهستان سفر نموده و با محتشم یا فرمانروای اسماعیلیان آن ملاقات نموده، تشریح شده است.

برجسته‌ترین اندیشمند و محققی كه از حمایت‌های آموزشی نزاریان بهره‌مند گردید فیلسوف، حكیم و دانشمند بزرگ شیعی، نصیرالدین طوسی (۶۷۲-۵۹۷/۱۲۷۴-۱۲۰۱) بود. در حدود سال ۶۲۴/۱۲۲۷، طوسی به خدمت «محتشم»ِ دانشمند نزاریان قهستان، نصیرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور (وفات ۶۵۵/۱۲۵۷) درآمد. طوسی روابط دوستانه‌ی نزدیكی با نصیرالدین برقرار كرد، بطوریكه اثر ارزشمند خویش در باب اخلاق، یعنی اخلاق ناصری را به وی تقدیم نمود. دوران ارتباط وی با اسماعیلیان كه حدود ۳۰ سال و تا ۶۵۴/۱۲۵۶ ادامه یافت برای طوسی كه مذهب اسماعیلی را نیز پذیرفته بود بسیار پربار و سودمند سپری شد. طوسی که در طول این سالها، مدتی را در دژهای نزاریان در قهستان و سپس درقلاع الموت و میمون‌دژ در رودبار گذراند، تعدادی از آثار مربوط به اسماعیلیه از جمله «روضة التسلیم» که جامع‌ترین رساله‌ی باقی‌مانده در مورد تعالیم اسماعیلی نزاری پس از اعلان قیامت در دوران الموت محسوب می‌شود را تحریر نمود.

با مرگ جلال‌الدین منگوبرتی (۶۲۸-۶۱۷/۱۲۳۱-۱۲۲۰) آخرین فرمانروای خوارزمشاهیان که خود با الموت وارد جنگ و منازعات سیاسی نیز شده بود، نزاریان ایران به‌طور مستقیم با مغولان مواجه شدند. تلاش‌های امام علاءالدین محمد به همراه خلیفه‌ی عباسی برای ایجاد یک اتحاد با پادشاهان فرانسه و انگلیس درمقابل مغولان بی‌اثر ماند؛ تمام کوشش نزاریان برای برقراری یک پیمان مسالمت‌آمیز با مغولان نیز نتیجه‌ای در بر نداشت. در هر صورت وقتی که خان بزرگ منگوقاآن (۶۵۷-۶۴۹/۱۲۵۹-۱۲۵۱) تصمیم گرفت که استیلای مغولان بر غرب آسیا را تکمیل کند اولویت را به ویرانی حکومت نزاری در ایران داد و این مأموریت رابه برادرش هولاکو واگذار نمود.

سقوط الموت در سال ۶۵۴/۱۲۵۶

در حالی‌که رکن‌الدین خورشاه پسر جوان علاءالدین محمد در شوال ۶۵۳/دسامبر ۱۲۵۶ به عنوان آخرین فرمانروای الموت جانشینی پدرش را در دست گرفت اقوام مغول فشارهای بی‌پایان خود را بر نزاریان قهستان و قومس آغاز نمودند. چند ماه بعد در بهار سال ۶۵۴/۱۲۵۷ سپاه اصلی مغول با فرماندهی هولاکو از طریق خراسان وارد ایران شد. در آخرین سال حکومت نزاری، خورشاه و هولاکو سفرای بی‌شماری را ردوبدل نموده و مذاکرات بی‌نتیجه‌ی بسیاری انجام دادند. به نظر می‌رسد که خورشاه در تردید میان مقاومت و تسلیم، امیدوار بود که حداقل دژهای اصلی نزاریان در ایران را از ویرانی توسط مغولان حفظ کند در حالیکه هولاکو به چیزی کمتر از تسلیم کامل نزاریان رضایت نمی‌داد. سرانجام در ۲۹ شوال ۶۵۴/۱۹ نوامبر ۱۲۵۶ و پس از آنکه سپاه اصلی مغول در میمون‌دژ که امام نیز در آن مستقر بود گرد آمده و نزاریان را به یک درگیری شدید کشاند، خورشاه تسلیم شد. این شکست پایان دوران الموت در تاریخ اسماعیلی سرزمین‌های ایران را رقم زد. الموت نیز یک ماه بعد به مغولان تسلیم شد، در حالیکه لمسر تا یک‌ سال بعد مقاومت نمود و گردگوه به‌عنوان آخرین پایگاه نزاری در ایران تا سال ۶۶۹/۱۲۷۰ در برابر محاصره‌ی مغولان پایداری نمود. یک سال پس از آن واقعه یعنی سال ۶۵۵/۱۲۵۷، منگوقاآن فرمان قتل‌عام سراسری نزاریان در ایران را صادر نمود. در بهار سال ۶۵۵/۱۲۵۷ در حالیکه رکن‌الدین خورشاه به عبث برای ملاقات با خان بزرگ به مغولستان رفته بود به پایان غم‌انگیز خویش رسید و در مغولستان مرکزی توسط محافظان مغول خود به قتل رسید.

قرون اولیه‌ی پس از الموت

فروپاشی حكومت نزاری در سال ۶۵۴/۱۲۵۶ سرآغاز مرحله‌ای جدید در تاریخ قرون میانه‌ی اسماعیلیان ایران بود كه اكنون برای همیشه قدرت سیاسی‌شان را از دست داده بودند. از این پس اسماعیلیان سرزمین‌های ایران كه همه به شاخه‌ی نزاری تعلق داشتند، تحت عنوان جوامع اقلیت مذهبی در ایران، افغانستان و آسیای میانه باقی ماندند. تاریخ دو قرن اولِ این جوامع پس از سقوط الموت همچنان نسبتاً مبهم است. تنها وقایع عمده‌ی این دوره در سال‌های اخیر توسط تحقیقات مدرن بر مبنای تواریخ متعدد منطقه‌ای و سایر منابع اولیه‌ مانند سنت‌های شفاهی و نوشته‌های ناقص خود نزاریان روشن شده است.

نزاریان ایران پس از فاجعه‌ی مغولان، در وضعیت مغشوش و آشفته‌ای به سر می‌بردند. تعداد بسیاری در رودبار و قهستان از دم شمشیر مغولان گذشتند و گروه‌های باقی‌مانده در هر دو ناحیه، مجبور به خروج از اقامتگاه‌های سنتی‌شان، دژهای كوهستانی و روستاها و شهرهای اطرفشان شدند. بسیاری از نزاریان كه از قتل‌عام مغولان جان سالم به‌در بردند به نواحی مجاور در افغانستان و بدخشان و نیز سند مهاجرت نمودند، در حالیكه گروه‌های متعددی كه در مناطق و شهرهای دوردست پراكنده شدند از هم پاشیده و یا به تدریج با جوامع مذهبی دارای اکثریت در اطرافشان همسان گشتند. در این دوران، نزاریان از هرگونه رهبری مركزی كه پیش از این در الموت متمركز بود نیز محروم بودند. در چنین اوضاعی بود كه جوامع سازمان‌نیافته و پراكنده‌ی نزاری، بار دیگر مجبور به رعایت شدید تقیه شدند. حدود دو قرن پس از سقوط الموت، جوامع نزاری ایران، افغانستان و بدخشان، و سایر مناطق در سوریه و هند، بصورت محلی و مستقل از یكدیگر، تحت رهبری محلی داعیان خود رشد یافتند.

در این اثنا، گروهی از بزرگان نزاری در تلاش بودند تا شمس‌الدین محمد، پسر كوچك ركن‌الدین خورشاه، كه به امامت نزاری نائل شده بود را بطور مخفیانه محافظت نمایند. از قرار معلوم وی به آذربایجان انتقال یافت تا در لباس یك خیاط باقی عمرش را در آن دیار بگذراند. این حقایق با اشارات مشخص در سفرنامه‌ی منظوم سعدالدین بن شمس‌الدین نزاری قهستانی (وفات ۷۲۰/۱۳۲۰) كه هنوز انتشار نیافته، مورد تأیید قرار گرفته است. نزاری قهستانی كه از اهالی بیرجند در قهستان بوده و نخستین شاعر نزاری پس از الموت محسوب می‌شود، مدتی در بارگاه حاكمان كرت در هرات خدمت می‌نمود. نزاری قهستانی در طول زندگی سفرهای زیادی انجام داد و به نظر می‌رسد در حوالی سال ۶۷۸/۱۲۸۰ امام شمس‌الدین محمد را در آذربایجان و احتمالاً‌ تبریز ملاقات نموده است. در واقع در مورد امامان پس از شمس‌الدین محمد در ایران و تا نیمه‌ی دوم قرن نهم/پانزدهم، اطلاع روشنی در دست نیست.

شكاف میان شاخه‌های محمدشاهی و قاسم‌شاهی

شمس‌الدین محمد، بیست و هشتمین امام نزاری در حدود سال ۷۱۰/۱۳۱۰ درگذشت. یك نزاع مبهم بر سر جانشینی‌ وی، رشته‌ی امامان نزاری و پیروان آنها را به دو شاخه، كه به محمدشاهی و قاسم‌شاهی شهرت یافتند تقسیم نمود. شاخه‌ی امامان نزاری محمدشاهی كه در ابتدا پیروان بی‌شماری را در دیلم و بدخشان به‌همراه داشت، كمی پس از سال ۱۲۰۱/۱۷۸۶ متوقف شد. از سوی دیگر، شاخه‌ی قاسم‌شاهی تا زمان معاصر باقی مانده و از دهه‌های نخستین قرن سیزدهم/نوزدهم، امامان این سلسله بیشتر تحت عنوان موروثی آقاخان شناخته شده‌اند. در هر صورت این انشقاق ضربه‌ی مهلك دیگری بر دعوت نزاری كه پیش از این و پس از دوران الموت ویران شده بود وارد كرد.

دراین ضمن نزاریان در دیلم، جایی كه فعالانه در دوران ایلخانی و تیموری در آن باقی ماندند، بطور نظام‌یافته‌ای گرد آمدند. در آن روزگار دیلم توسط سلسله‌های محلی مختلف اداره می‌شد و این چندپارگی سیاسی به نزاریان اجازه می‌داد تا فعالیت‌های متناوبی در منطقه الموت و لمسر، كه به‌ طور كامل توسط مغولان ویران نشده بود، داشته باشند. آنها همچنین موفق شدند تعدادی از حاكمان محلی در شمال ایران را به سوی خود جذب نمایند. به‌عنوان مثال، تعدادی از امیران آل‌کشیج، از جمله كیاسیف‌الدین كه در سال ۷۷۰/۱۳۶۸ قسمت اعظم دیلم را در كنترل خویش گرفت، به اسماعیلیان نزاری گرویدند. یكی از رهبران نزاری كه به خداوند محمد شهرت یافته و احتمالاً همان امام نزاری محمدشاهی، محمدبن مؤمن شاه (وفات ۸۰۷/۱۴۰۴) بود نیز در دیلم استقرار یافته و نقش فعالی را در كشمكش‌ها و ائتلافات محلی در این ناحیه بازی می‌کرد. خداوند محمد برای مدتی در الموت مستقر شد، ولی نهایتاً مجبور به تسلیم در برابر تیمور شد كه وی را به سلطانیه تبعید نمود. بعدها، بانو اسكندر كه بر بخش‌هایی از مازندران حكم می‌راند از جنبش نزاریان دیلم حمایت نمود. نزاریان نفوذ و اعتبار خود در شمال ایران را تا پایان قرن دهم/شانزدهم كه استان‌های حاشیه‌ی خزر به قلمرو صفویان پیوستند، حفظ نمودند. نكته‌ی جالب توجه این است كه صفویان نیز قلعه‌ی الموت را قبل از اینكه برای همیشه رها شود، به عنوان زندان سلطنتی برای اعضای شورشی خاندانشان مورد استفاده قرار می‌دادند.

نزاریان قهستان و بدخشان

پس از هجوم مغولان كه به تخریب تمام خراسان و شهرهای بزرگ آن انجامید، نزاریان قهستان هرگز نتوانستند قدرت خویش را دوباره بازیابند. از آن پس، آنها بطور پراكنده در روستاهای اطراف شهرهای قبلی‌شان بدون هیچگونه قدرت سیاسی باقی ماندند. نزاریان بدخشان كه به‌گونه‌ای منحصربفرد به ناصرخسرو وفادار بودند، بطور كلی خارج از محدوده‌ی دولت نزاری دوام یافتند. اما همان‌گونه كه ذكر شد، دعوت نزاری در اواخر دوران الموت فعالانه در این ناحیه گسترش یافت. برمبنای سنت محلی نزاریان بدخشان، دعوت نزاری توسط دو داعی كه از جانب الموت مأموریت داشتند در ناحیه‌ی شغنان معرفی شد. این داعیان كه سیدشاه ملنگ و سیدشاه خاموش نام داشتند، سلسله‌ی میرها و پیرها را بنیان نهاده و بطور موروثی بر شغنان، روشان و نواحی مجاور بدخشان در شمال رود سیحون، حكم راندند.

پس از آن، بدخشان از روی اقبال از حوادث دوران هجوم مغولان در امان ماند. نهایتاً این ناحیه در میانه‌ی قرن نهم/پانزدهم بخشی از قلمرو امپراطوری تیموری شد. در اوایل قرن دهم/شانزدهم نیز بدخشان برای مدت كوتاهی به تصرف ازبك‌ها كه تسلطشان به‌شدت مورد مخالفت حكّام محلی بود، درآمد. در چنین اوضاع آشفته‌ای بود كه شاه رضی‌الدین، امام نزاری محمدشاهی، از پایگاه اصلی فعالیت‌هایش در قهستان و سیستان به بدخشان مهاجرت كرد و در آنجا به كمك نزاریان آن دیار حكومت خویش را بنیان نهاد. با این وجود شاه رضی‌الدین در سال ۹۱۵/۱۵۰۹ در یك نبرد كشته شد و متعاقب آن نزاریان بدخشان از سوی میرزاخان، امیر تیموری آن ناحیه، مورد آزار شدید قرار گرفتند.

رونق دوباره در دوره‌ی انجدان

در این میان، امامان نزاری قاسم‌شاهی در انجدان كه روستای بزرگی در مركز ایران و در نزدیكی قم و محلات بود، مستقر شدند و احیای مجدد انجدان را در دوران تاریخی پس از الموت در میان اسماعیلیان نزاری، آغاز نمودند. امام مستنصر بالله كه در سال ۸۸۵/۱۴۸۰ وفات یافت، نخستین امامی بود كه در انجدان كه در آن زمان هنوز جماعت اسماعیلی در آن ساكن بودند، آشكارا اعلام حضور نمود. در آن دوران اسماعیلیان نزاری در ایران با تعالیم و اصطلاحات صوفیانه آمیخته شده بودند در حالی که همزمان پیرهای صوفی شروع به استفاده از عقاید عمدتاً منسوب به اسماعیلیان کرده بودند. در نتیجه‌ی این پیوستگی میان اسماعیلیان نزاری و صوفیان در ایران، نزاریان برخی مفاهیم ظاهری خاص را نیز از آیین‌های (طریقه‌های) صوفیانه كه به ارتباط‌ امامان با خودشان در جایگاه پیر (یا مرشد) و مرید اشاره داشت، اقتباس نمودند. این تغییر رویه تا حدودی به منظور تقیه و برای اطمینان از امنیت نزاریان در جامعه‌ی عموماً سنی آن دوران، اتخاذ گردید. به هر حال، ماهیت باطنی تعالیم این دو جامعه، همچنین سهم مهمی را در پیوستگی آنها و پایداری و ماندگاری جامعه‌ی نزاری ایفا نمود. این موضوع همچنین علت اینكه نزاریان بخش‌های مختلف ایران بویژه بدخشان، شعرا و عرفای ایرانی بسیاری همانند فریدالدّین عطار و جلال‌الدّین رومی را به همکیش خود می‌شمارند روشن می‌سازد. بعدها در دوران صفویان نیز، نزاریان ایران در یك تقیه‌ی دیگر را تحت عنوان شیعه‌ی دوازده‌امامی كه مذهب رسمی قلمرو صفویان بود اتخاذ نمودند.

انجدان برای حدود دو قرن و همزمان با حكومت صفویان بر ایران، به عنوان مقرّ امامان و رهبران دعوت نزاری قاسم‌شاهی عمل می‌کرد. مقبره‌های امام مستنصر بالله كه به نام صوفی شاه‌قلندر شناخته می‌شد و نیز چند نفر از جانشینان وی هنوز در انجدان باقی مانده‌ است. دوران انجدان آغازگر رونق مجدّد فعالیت‌های دعوت نزاریان در سرزمین‌های ایران بود. این رونق همچنین موجب تثبیت نظارت انجدان بر جوامع مختلف نزاری كه تا آن زمان با ساز و كارهای محلی رشد یافته بودند گردید. زیربنای رونق انجدان از طریق گسترش گرایشات شیعی در ایران و بویژه به سبب فعالیت‌های چند گروه صوفی مهیا شد و نهایتاً این فرایند با پذیرش شیعه‌ی دوازده امامی به عنوان مذهب ایرانیان صفوی در سال ۹۰۷/۱۵۰۱ به اوج خود رسید. صفویان خود نماینده‌ی یكی از مبارزترین گروه‌های صوفی بودند كه با نفوذ خود، گرایشات شیعی و وفاداری علوی را در ایران گسترش دادند.

سازماندهی مجدد دعوت توسط قاسم‌شاهیان

در دوران انجدان، دعوت نزاری قاسم‌شاهی تحت رهبری مستقیم امامان در انجدان مجدداً سازماندهی و تقویت شد و نه تنها در جذب نوكیشان جدید بلكه در جلب بیعت دیگر نزاریان ایرانی بویژه در بدخشان كه تا آن زمان از امامان محمدشاهی حمایت می‌كردند نیز موفق گردید. امامان همچنین با تثبیت رهبری‌شان، مناصب سلسله‌های موروثی داعیان، میرها، یا پیرها كه در جوامع مختلف اسماعیلی ایران پدیدار شده بودند را از بین بردند. در این زمان بود كه امامان، نمایندگان قابل اطمینان خود را برای مدیریت امور این جوامع، علی‌الخصوص در خراسان، افغانستان و بدخشان منصوب نمودند. این نمایندگان بطور مرتب برای گزارش امور جامعه‌شان و نیز تحویل وجوه مذهبی جمع‌آوری شده، به انجدان مراجعه می‌كردند.

در نیمه‌ی دوم قرن یازدهم/هفدهم، رونق انجدان به سوی موفقیت‌های ارزشمندی سوق داده شد. جوامع نزاری به سرعت گسترش یافته و در سرتاسر سرزمین‌های ایرانی، در مركز ایران، كرمان، خراسان، افغانستان و بدخشان ظاهر شدند. دعوت نزاری كه از انجدان هدایت می‌شد بویژه در سند، گجرات و دیگر بخش‌های شبه‌قاره‌ی هند نیز موفق بود. در همین زمان، اكثر نزاریان محمدشاهی با امامان مستقر در انجدان بیعت نمودند. فعالیت‌های ادبی نزاریان ایران در دوران انجدان نیز با آثار ابو اسحاق قهستانی و خیرخواه هراتی كه پس از سال ۹۶۰/۱۵۵۳ درگذشت آغاز گردید. نزاریان سرزمین‌های ایرانی بویژه در بدخشان، بخش قابل‌توجهی از میراث ادبی جامعه‌شان را كه به زبان فارسی در دوران الموت و قرون پس از آن تدوین یافته بود، حفظ نمودند.

اسماعیلیان سرزمین‌های ایران در پی بدست آوردن مجدد قدرت گذشته‌شان در دوران تاریخی الموت، كه نوعی برتری مذهبی سیاسی بوده و با سلطه‌ی مغولان بطور ناگهانی خاتمه یافت، نبودند. با این وجود در پایان قرون میانه، رونق انجدان حداقل به طور جزئی شرع به جبران فاجعه‌ی مغول کرده بود تا اسماعیلیان نزاری در ایران، افغانستان و آسیای میانه و نیز بسیاری دیگر از مناطق جهان را قادر به ادامه‌ی حیات در جوامع مذهبی صلح‌آمیز و موفق نماید.

 

بریل، لیدن باستون، كلن، ۲۰۰۰، صفحات ۴۳ تا ۸۱

مقاله‌ی حاضر، گاهشماری است بر وقایع و شخصیت‌های مرتبط با دعوت اسماعیلی در سرزمین‌های فارسی‌زبان. این نوشتار در ابتدا به پیدایش و انشعاب گروهها و جوامع اسماعیلی كه در پی وفات ...